گلپا، نجوایِ خوشِ مردمِ زمانه
رباب و چنگ به بانگ بلند می گویند
که گوش و هوش به پیغام اهل راز کنید
ذوق خاموشی ناپذیری در هنر ایرانی وجود دارد که در هیچ دورهای رونق خود را از دست نداده است. موسیقی با روح و روان ایرانی چنان پیوندی دارد که به مثابه یک هنجار فرهنگی تاریخی با سرشت ایران و ایرانیت گره خورده است. تئوریهایی که مبنای فکری خود را بر مبنای نگرشی تجملی به موسیقی بنا نهادهاند نیز، با مواجهه تاریخی چنین رویکردی در میان ایرانیان نسبت به موسیقی از تاکید بر ایدة «موسیقی یعنی مصرف انرژی مازاد» یا «عملگی طرب» عدول کرده اند. معنا و مفهوم شالودهای که موسیقی ایرانی را در خلال چندین دهه گذشته ـ و حتی با نقبی بر گذشتههای دورتر داشته ـ به رسم نمونة آشنای ذهنی همگان از آرمان خواهی قطب الدین شیرازی (متوفی به سال 710 ه.ق.) تا جغرافیای موسیقی عبدالقادر مراغهای (متوفی به سال 838 ه.ق.)، تک تازی موسیقیدانانی چون غلامحسین خان درویش (متوفی به سال 1305 ه.ش.) و علی اکبرخان شهنازی (متوفی به سال 1327 ه.ش.) عشق ورزی موسیقایی روح الله خالقی (متوفی به سال 1344 ه.ش.)، تا درخشندگی آوازخوانی هنرمندان دورههای جدید (از حسین طاهرزاده تا غلامحسین بنان،حسین قوامی،اکبر گلپایگانی، حسین خواجه امیری «ایرج»، محمود محمودی خوانساری ومحمدرضا شجریان) بس فراتر از دلبستگیهای معمول فرهنگی بوده است. در این میان هیچ شنوندة موسیقی اصیل ایرانی ـ خواه به اختیار و خواه ناخواسته ـ نمی تواند ـ در کنار تاثيرات بسیار مثبت آوازیِ خوانندگانی که نام بردیم و دیگران ـ از تاثیرگذاری سبک و قالبهای خاص آوازی اکبر گلپایگانی، بر عرصة بیکران موسیقی فاخر و اعتلای فرهنگ موسیقایی ایران زمین، به راحتی بگذرد. نغمهسراییهای اکبر گلپایگانی (گلپا) در خلال چهار ـ پنج دهة گذشته چنان بر عمق برانگیختگی احساسات شنیداری و آوایی مردم رخنه کرده که گویی الحان خوش آوازهای این خواننده مردمی نه صرفاً نشانگر سبک خاصی از موسیقی ایرانی، که جزئی لاینفک از حیات فرهنگیاش است. روی کار آمدن و معرفی یا طنین صداهای جدید و متنوع با سبکهای برگرفته از خصیصههای فرهنگی تا اندازهای متفاوت نیز نتوانست در قبال آوازخوانیهای گلپا در میان توده مردم بازتابهایی منفی بر جای بگذارد. این نگرش نشان میداد که موسیقی مردمی، البته از نوع فاخر و مبتنی بر اصالت ایرانیاش، بر تونال حسی آنها تاثیر می گذارد و در حقیقت میشود اذعان داشت که در علايق مردم صداهای آوازی خاص، تاثیرگذارتر از دیگرانند، حتی اگر تلاش برای کنار نهادن چنین دلبستگیهایی، جنبهای تاریخی پیدا کند. حالت و سبك آوازي كه گلپا اجرا ميكند، با اغلب اجراهاي سایر خوانندگان طول تاريخ آواز، تفاوتهاي بسيار دارد. بدون كمترين تعارف، لحن، ريتم، و سازوكار آواز گلپا منحصر به فرد است.

سخن را به تشريح صفات پنهان آثار استاد گلپايگاني سوق ميدهیم، چرا که هدف اصلی در نگارش این مطلب ارايه مطالبی در خصوص سبک و ویژگیهای آوازی ايشان است. همگان ميپذيرند كه شنوندگان علاقمند به موسيقي، به يك قطعه واكنشهاي حسي نشان ميدهند؛ واكنشي كه نمايانگر حس دروني آنها و برگرفته از احساسات ذاتي و غريزيشان است. گلپا یک هنرمند آوازخوان صِرف نیست. خوانندگان بسیاری در آسمان موسیقی ایرانی درخشیدهاند که هر يك به جهت نوع، سبک، صدا، لحن، آهنگ، یا حتی شخصیت، مورد توجه و در دل مردم جاي گرفتهاند. گلپا را میتوان جميع همه این صفات دانست، ضمن اینکه خلاقیت و سبک نوینی که اين هنرمند به موسیقی ایرانی معرفی کردهاند، به جذب و جلب میلیونها نفر از مردم فرهنگ دوست ایران به سمت موسیقی و آثار ايشان شده است. ایشان به سنتز و تلفیق موسیقی ساده و مردمی و مردم پسند با موسیقی سنگین و دستگاهی ایرانی، مبادرت کردند. سبک خاصی که به همت ایشان طراحی و اجرا شد، آن بود كه ضمن استفاده از ادوات و سازبندیهای کاملاً ایرانی، از شعرهای نسبتاً جدید و مردم پسندی نیز سود جستند كه جايي به مراتب ماندگارتر در دل مردم براي ايشان به ارمغان آورد.
تاثیر آواز گلپا در شنونده، بازتابي از يك حس دروني است. اين سرمستي و شور قابل تعريف نيست، زيرا برانگيختگي دروني و خاصي در شنونده ايجاد ميكند كه در تحليل و تشريح زواياي گوشههاي آوازي نميگنجد. نگاه نقادانه نميتواند نتهاي تونيك يا گامهاي ماژور و مينور يا ديگر خصيصة آوازي را در آواز گلپا نقد كند، زيرا آواز گلپا را ميتوان به آواز بلبل يا قنارياي تشبيه كرد كه قابل سنجش با دامنه نتها يا گوشهها نيست. مثلاً به بيان ساده نميشود بر آواز گلپا این ايراد را گرفت كه چرا فلان تحریر طولانی بوده است. این تحریر بايد بنا به همين ساختار اجرا شود، يعني همانطور كه گلپا ميخواند! غير از آن هم نمي شود خواند و هر كس ديگري تلاش كرده غير از آن بخواند، به وضوح متوجه شده است كه اجرايش، گرفتار فالش شنیداری شده است! هنگامي كه گلپا با آن شور و نشاط وصف ناشدني ميخواند: «دردمندم عاشقم افسردهام / ای به دردم آشنا دستم بگیر» شنونده صرفاً با بيان آوازي گوشة سلمك مواجه نيست، زيرا گوشة سلمك را استادان ديگر هم اجرا كردهاند، سلمكي كه گلپا مي خواند، گوشة آواز نيست، تصرف روان شنونده است! حسي شگفت است كه به طرزي غير قابل وصف، به تسخير روح و روان شنونده مي پردازد. شنونده وقتي به آثار گلپا گوش ميسپارد، و مثلاً تحرير عراق را در بيت «با درد کشان سرکشی ای چرخ نزیبد / بر بام تو آزاده همایست دل من» ميشنود، در ذهن خويش طرح وارهاي از يك تصوير كلي، تداعي ميكند. همچنين است در گوشة عشاق در بیت: «عقل از زمزمه بي خبري بي خبر است / وصف اين لذت جان بخش ز ديوانه بپرس»، یا گوشة حجاز در بیت: «دیده پرخون و دل آتشکده و جان بر کف / روز و شب جز تو نَجُستیم خدا میداند». این که در كلاس آوازی، استادی به شاگردي خرده بگیرد، كه به جاي چهار مرتبه هاهاهاها در يك تحرير ماهور پنج مرتبه هاهاهاهاها خوانده به کار سبك كار استاداني چون گلپا نميآید. براي اساتیدی چون گلپا مفهوم خوانش يك بيت شعر در گوشهاي از يك آواز، صرفاً رفع مسئوليت يا وظيفه نيست، بلكه مهمترين مساله همان حسي است كه ميآفرينند. تحرير عراق در بيتي از آوازي كه گلپا ميخواند، پس از اجراي گوشة عراق ميآيد كه شنونده بدون اين سبك تحرير عراق، نمیتواند تحرير ديگري را بپذیرد. كوتاهي زمان و مدت تحرير در اينجا اهميتي ندارد، بلكه برعكس، سازگاري شنيداري، روح بخشي، و لذتي كه از شنيدن اين تحرير به شنونده دست ميدهد، شاید در كتابهای رایج يا كلاس موسيقي بدان صورت تدريس نشود. دوستدار صداي گلپا معمولاً در قید و بند برخی محدوديتهاي انعطاف ناپذیر کلاسهای درس سولفژ و آواز قرار نمیگیرند، زيرا چيزي كه ايشان از آواز ميخواهد، در آثار خوانندگان ديگر مشاهده نمیشود. از آثار ماندگار استاد اکبر گلپایگانی میتوان به نمونههای زیر اشاره کرد: بزم عاشقان (آلبوم مشترک گلپا و ایرج) که ناظر بر اجرای سه آرپژ جداگانه است و به ویژه در قالب پنجههای هارمونیک استادان نوازنده، بخصوص فرهنگ شریف در زمرة آثار ماندگار ادبیات موسیقایی ایران زمین به شمار میرود. اما هر دو استاد در اجرای ابوعطا که به عینه شاهد و گواه نوازندگی مثال زدنی استادان فرهنگ شریف (تار)، منصور صارمی (سنتور)، امیرناصر افتتاح (تنبک)، و سرانجام در قطعهای که توسط ایرج خوانده میشود، سه تار بی همتای احمد عبادی هستیم؛ تثبیت زیر و بمی و نواک صدای خود را، در چهارچوب دستگاه نشان میدهند. آواز گلپا به موسیقی فاخر ایرانی نظمی خاص میبخشد که این نظم، گسستگی ملودیها را به وحدت میکشاند و از همین رو گوشهای وحدت طلب را راضی میسازد. سازماندهی عناصر آوازی که در موسیقی فاخر ایرانی شامل دستگاهها و گوشههای آوازی است، در آواز اینان با نظمی خارق العاده آرایش مییابند و نوعی هارمونی شنیداری را در شنونده میآفرینند که نشاط و سرخوشی شنیدن ساز و آواز را توامان حس میکنند. برخی از گوشههای کمیاب نیز در آوازهای گلپا اجرا شدهاند که معمولاً در آوازهای دیگر خوانندگان مهجور ماندهاند، به عنوان نمونه گوشة زیبای عُزّال در بیت «كس نگردد واقف اسرار ما / زانكه همچون گنج در ويرانهايم»، توسط ایشان به زیبایی اجرا میشود. در بیت: «من همنشین درد و غم و رنج و حسرتم / ای آرزوی گم شده مهمان کیستی» باز هم در دستگاه سه گاه، گوشة مخالف، اجرایی فوق العاده دارد. در آواز افشاری نیز استاد در بیت: «در محفل من گوش دل و جان بگشاید / افسونگر افسانه سرایست دل من» گوشة دشوار عراق با استادی تمام خوانده میشود. گوشة بسیار دشوار عشاق در بیت «مستي و شور جنون از من ديوانه بپرس/ گرمي باده از آن نرگس مستانه بپرس» در برنامه شاخه گل 424 و در نغمه دشتی با مهارتی ستودنی اجرا ميشود. نمایشی شنیداری از اجرای زیبای گوشة رضوی را میتوان دربیت «یکرنگی و تسلیم و صفا را همه ای عشق / در سینه به سودای تو اندوخته بودم» در برنامه یک شاخه گل شماره 415 در دستگاه شور شنیدهايم. برگ سبز شماره 312 در دستگاه ماهور یکی از یادگارهای نیکوی استاد گلپا در دوران خوانندگی ایشان به شمار میرود. تنوع تحریر و اجرای پیاپی و متعدد گوشههای زیبای ماهور به صورت یک کلکسیون آوازی جامع برای این مقام درآمده است. از گوشة شکسته (بسیار نزدیک به شکسته قره باغ) در بیت «مرا به هيچ بدادي و من هنوز بر آنم/ كه از وجود تو مويي به عالمي نفروشم» تا فرود به گوشة عراق در بیت: «هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم / نبود بر سر آتش ميسرم كه نجوشم» از زیباییهای قابل ذکر این اثر گرانسنگ به شمار ميآيد، گوشة بیات راجع (راجه) هر چند در اغلب آثار استاد در نغمة دشتی خوانده شده، اما در تعدادی از این اجراها شیوه و سبک مرکبی برای خواندن برگزیده شده است. از جمله در بیت، «چه خوش نازیست ناز خوب رویان / زدیده رانده را جز دیده جویان» در آواز بیات اصفهان این کار انجام شده است. بدون تردید گلهای رنگارنگ شماره (197ب) نقطة عطفی در اجرای آواز دشتی (با تلفیق نغمه ابوعطا و گوشة زیبای خسرو وشیرین) به شمار میرود. این اثر شنیدنی میتواند کلاس درسی برای هنرجویان آواز محسوب شود. این اجرا با مطلع: «تا چند گرد كعبه بگردم به بوي دل/ تا كي به سينه سنگ زنم با آرزوي دل» در گوشة خسرو و شیرین و درآمد دشتی آغاز میشود. تعداد گوشههای اجرا شده استاد گلپا در برنامههای متعدد گلهای جاویدان، گلهای رنگارنگ، برگ سبز، یک شاخه گل، و گلهای تازه و...به حدی زیاد و متنوع است که شنونده آواز هرگز احساس یکنواختی و تکرار در آنها نمیکند. ضمن این که نام بردن از یکایک این گوشهها و آوازها در این مقال نمیگنجد.
استاد اکبر گلپایگانی همراه با آثار جاویدان آوازی که در برنامههای گوناگون رادیویی از خود به یادگار گذاشته، ترانههای زیبایی نیز خوانده که آمیختگی اشعار مردمی و نو با موسیقی اصیل و بهرهگیری از سازهای ایرانی از نمودهای برجستة آنهاست. تصنیف خوانی از متداولترین قالبهای موسيقي ملی است که از دیرباز مورد توجه و علاقه عامه مردم بوده است. تصنیفهای گلپا از یک ویژگی مهم برخوردارند و آن وحدت و یکپارچگی شعر و آهنگ در روندی همزاد گونه است که قالب ملودیک این تصنیفها با اشعار آن همخوانی و تناسب مطلوبی دارند و هر يك در جای خود زبان حال مردم عادی کوچه و بازار و نیز فرهنگ دوستانی هستند که به نوعی از زخم روزگار شکوه دارند یا عشق آنان در سرابی موهوم گرفتار شده است. اجرای صحیح نتها، برگرفتن اشعاری ظریف و مردمی، و مهمتر از همه «خلاقیت موسیقایی» از صفتهای برجستة تصنیفهای گلپا به شمار میآیند. در نتیجه تافتن کلیة عناصر قراردادی از قبیل رنگ آمیزی و ارتباط گامها به همراه پایبندی به چهارچوب دستگاهی، در ترانههای گلپا نیز وجود دارند. نمونههایی از این خصیصهها را ذکر میکنیم: در تصنیف «دل خرابه» شعری از بانو مخبر در دستگاه شور اجرا میشود که در آن شعر زیبا و مردمی به این شکل است: «دل خرابه، چه خرابی جای آبادی نمونده / خیلی وقته دل تنگم نغمة شادی نخونده». سنتز آهنگین دستگاه (شور) و صدای سوزناک و تاثیرگذار خواننده، این شاهکار قدرتمند را آفریده است. ترانة «قدر محبت» در دستگاه همایون (با اشاره به نغمة شوشتری) بدین صورت از شعر هما میر افشار، برخوردار شده است: «قدر محبتو بدون توی دنیا کمه همدم خوب و مهربون توی دنیا کمه». شاید به جرأت میتوان اعتراف کرد که این قبیل ترانهها فقط با جنس صدا و روح دمیده شده در لحن گلپا هماوندی دارند و هیچ خوانندة دیگری نتوانسته این شعر را در همین دستگاه به این زیبایی بخواند. در قالب محتوای شعری مشابهی، گلپا ترانه «دل شکسته» را در دستگاه چهارگاه خوانده که این بار شعر سعدی با مطلع «نشستهام من و شکستههای دل شکسته و رسوا / غریبه و تنها خدا خدا دلم گرفته» به بهترین حالت ممکن اجرا میشود. فضای این آهنگ چنان نوستالژیک و ملودرام است که فقط شنونده حرفهای و آشنا به موسیقی میتواند تشخیص دهد ترانه در مایه «دشتی» اجرا نشده است. گوشة حصار دو بار در این تصنیف اجرا می شود که طراوت دستگاه چهارگاه در آن به خوبی مشهود است. لذتی که شنونده از این ترانه میبرد، از خودسازی آوازی گلپا بی نصیب نیست. ترانه جاودانه و معروف «موی سپید» که با مکث روی گوشة دشتی در دستگاه شور خوانده شده، پس از قریب سی و پنج سال همچنان زمزمة زیر لب پیران و جوانان است. روحی که در کالبد این ترانه از صدای رسای گلپا دمیده میشود، انرژی مثبت و سالمی را در شنونده پدید میآورد که در جاودانة تاریخ، هیچگاه به سمت افول پیش نمیرود. ترانة بسیار مردمی «درویش» در دستگاه شور خوانده شده که شاعر آن همانند تعداد دیگری از ترانههای گلپا جهانبخش پازوکی است. اجرای این ترانه آنقدر استادانه و با تبعیت از چهارچوب دستگاهی انجام میگیرد که حتی میشود به عنوان آموزش از آن استفاده کرد. شعر «درویشم و دنیا واسم یه مشت خاکه / همه دار و ندارم فقط یک دل پاکه» چنان زیبا و در پردة بالا اجرا میشود که قویترین نقطه قوت این ترانة زیبا به شمار ميرود. تحریرهای کوتاه، جاندار، موزون و بدون اشکال ترانه، مخصوصاً در گوشة حجاز، بار دیگر احاطة کم نظیر گلپا را بر ردیفهای دستگاهی موسیقی ایرانی مشخص میکند. ترانة «من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد» یکی از قویترین تصنیفهای اجرا شده در دستگاه و نغمه مخالف سهگاه است که همچون دیگر ترانههای گلپا شهرتی ایرانگیر دارد.
در خاتمه شعری از پروین اعتصامی شاعر گرانسنگ معاصر، تقدیم دوستداران موسیقی ناب و فاخر ایرانی میشود:
ای گل تو ز جمعیت گلزار چه دیدی؟
جز سرزنش و َبد سری خار چه دیدی؟
ای لعل دل افروز تو با این همه پرتو
جز مشتری سفله به بازار چه دیدی؟
رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟
نویسنده:
آزاده حسینی و فرهاد رحیمی
توضیح:این مقاله مربوط به فروردین سال ۱۳۸۸ می باشد.