گفتگوي متفاوت روزنامه ورزشي شوت با اکبر گلپايگاني؛

 

مديريت فوتبالي کجاست؟/ايران را با دنيا عوض نمي کنم/تيم ملي اقتدار گذشته را ندارد/کريمي را نسوزانيم

 

سرفصل:ايران "پرگوهر" چهره هاي طلايي بسياري را به خود ديد که مايه فخر بوده اند،از پاطلايي ها و سرطلايي هاي فوتبال گرفته تا حنجره طلايي آواز ايران.
طلايه دار آواز کشورمان مردي است از جنس عشق که هر گاه از آب و حاک وطنش حرف مي زند،قطره هاي اشک از گونه هايش سرايز مي شود.آنقدر بااحساس صحبت مي کند که هر کلمه اش همانند حنجره رسايش بر دل مي نشيند.
"اکبر گلپايگاني" را مي گوييم که 80 بهار را به چشم ديده اما همانند يک جوان انرژيک،پرجنب و جوش مي نمايد بطوريکه از مصاحبت با اين هنرمند محبوب،يک دنيا لذت مي بري و دوست داري ديالوگ با او ساعت ها به درازا بکشد و به خط پايان نرسد.
"حنجره طلايي"برجسته ترين و ماندگارترين لقبي است که به اسطوره آواز و موسيقي کشورمان داده اند.از اينها گذشته جالب است بدانيد که گلپايگاني يکپا کارشناس دنياي توپ گرد و مستطيل سبز است که چم و خم فوتبال را مثل کف دستش مي شناسد.اين هنرمند نامي و دوست داشتني پيش از آنکه ميکروفون در دست بگيرد و با حنجره طلايي اش قلب ها را به تسخير کند همانند بسياري از جوانان ديروز به دنبال توپ بود،آن هم در سطح باشگاهي.
از دوست خوبم استاد "غلامحسين نوريان"هم تيمي اين هنرمند نامدار در باشگاههاي تهرانجوان و دارايي که ما را در اين ضيافت ياري داد بي نهايت ممنونم.
دست آخر جا دارد از همکار بي ادعا و عکاس تلاشگر "محمود شهباز" نيز تشکر بي پايان داشته باشم که به اين مهماني چهار نفره جلوه ويژه اي داد.
*ضمن تشکر از اينکه وقت گران بهاي خود را در اختيارمان گذاشتيد،لطفاً در ابتدا از دوراني بگوييد که فوتباليست بوديد.چه شد که در وهله نخست به ورزش روي آورديد؟
هم آواز در وجودم بود و هم اينکه به فوتبال عشق مي ورزيدم.واقعا فوتبال را با جان و دلم دوست داشتم و بدون توپ اصلا روزم شب نمي شد.در رده سني نوجوانان در تيم تهرانجوان بازي مي کردم که زنده ياد حسين فکري مربي آن بود.بدون آنکه کوچکترين چشمداشت مالي داشته باشمدر اين تيم بوديم و دوستاني مثل خلامحسين نوريان و خدابيامرز حاج نصرالله در اين باشگاه توپ مي زدند.پس از آن به دارايي رفتيم و واقعا به پيراهن باشگاه عشق مي ورزيديم و حاضر نبوديم که آن را با دنيا عوض کنيم.بازيکنان ديگري مثل ناصر سلطاني و داود حيدري نيز با ما بودند و خلاصه اينکه رفاقت بسيار خوبي ميام ما حاکم بود.
*بحث رفاقت را به ميان آورديد که در سالهاي دور يکي از شاخصه هاي موفقيت در فوتبال ما به شمار مي رفت.
بله همينطور است.مثلا من به همراه آقاي نوريان و زنده ياد حاج نصرالله اضلاع يک مثلث دوستي را تشکيل مي داديم و ياران جدانشدني بوديم.ما بچه محل بوديم و در سه راه شکوفه(شهباز) که ورزش خيز بود زندگي مي کرديم.وقتي مي خواستيم که براي تمرين يا بازي به زمين شماره دو شيرودي برويم،عشقمان اين بود که يک عدد نان بربري  که آن زمان دو ريال بود بخريم و سه نفري آن را بخوريم و به اين وسيله شکممان را سير کنيم.
*علت کوچ دوستان از تيم تهرانجوان به دارايي چه بود؟
ما بچه هاي سه راه ژاله(کوچه بهنام) بوديم که آقا فکري ما را کوچ مي کرد ولي شرايط تيم به هم ريخت و چون نمي توانستيم بدون فوتبال زندگي کنيم همگي به دارايي رفتيم که مسئوليتش با استاد اکبر محب بود.
*ولي شما خيلي زود از فوتبال جدا شديد و هنوز به مرز جواني نرسيده بوديد که با دنياي توپ گرد وداع کرديد.
بله رفتم مدرسه نظام(دانشکده افسري) و طبعا نمي توانستم به تيمي بروم ولي رفقايم در دارايي ماندند و بازي کردند.البته هر زمان که فرصت مي کردم سر تمرينات دارايي مي رفتم و خلاصه اينکه سعي مي کردم همچنان با فوتبال سر و کار داشته باشم ولي نه به عنوان بازيکن.

*در آن زمان تيم هايي مثل شاهين و تاج(استقلال) هم بودند که رقباي جدي دارايي به شمار مي رفتند.
بله همينطور است.ولي ما هم رقيب بوديم و هم رفيق.در تيم شاهين کلاني-بهزادي-شيرزادگان-کاشاني عضويت داشتند که هر کدام وزنه اي بودند.در تاج هم بيوک جديکار شاهکار بود و اين تيم واقعاً پرقدرت و هجومي بازي مي کرد.
*خاطره شما در زماني که فوتباليست بوديد را به خاطر مي آوريد که برايمان تعريف کنيد؟
به ياد دارم که در زمين شماره دو امجديه تمرين مي کرديم و همزمان تيم ملي نيز در زمين اصلي در حال تمرينات آماده سازي بود که مرحوم صدقياني مسئولين هدايت تيم ملي را بر عهده داشت.اما چند ملي پوش به دلايلي نيامده بودند و صدقياني از حسين فکري خواست تا چند بازيکن را به وي معرفي کند تا با ملي پوشان به تمرين و بازي دستگرمي بپردازند.اتفاقا يکي از بازيکنان من بودم و وقتي به زمين شماره يک آمدم انگار دنيا را به من داده اند.در آن زمان بازي کردن در زمين اصلي امجديه براي هر بازيکني يک ارزوي بزرگ بود.گويي در ويمبلي يا ماراکانا به ميدان آمده ايم و از فرط شادي در پوستمان نمي گنجيديم.
*اگر بخواهيد فوتبال آن زمان را با دوره فعلي مقايسه کنيد به چه تفاوت هاي آشکاري مي توانيد اشاره کنيد؟
در آن زمان اصلا پول معنا نداشت و عشق به پيراهن باشگاه حرف اول را مي زد و هر بازيکني که به تيم ملي مي رسيد با تمامي وجود بازي مي کرد.ولي حالا پول حرف ال و آخر را مي زند و حاشيه ها هم بدجوري تمامي لايه هاي فوتبال را دربر گرفته است.متاسفانه حاشيه و تنش در فوتبال امروزي بيداد مي کند و اين پاشنه آشيل باعث شده تا کيفيت فوتبال کاهش يابد.
*به کيفيت نازل فتبال امروز اشاره کرديد.شايد اين نقطه تاريک يکي از عواملي است که باعث قهر تماشاگران شده و طرفداران رغبت نمي کنند که به ورزشگاه بروند.
من بارها گفته ام و باز هم تاکيد مي کنم که ايران ظرفيت بي پايان استعداد در عرصه هنر و فوتبال است.بايد از اين پتانسيل استفاده کنيم ولي چون همه چيز به پول ختم مي شود و مديريت نداريم مي توانيم از اين شاخصه بزرگ بنحو شايسته استفاده کنيمووقتي يک بازيکن جوان که هنوز به مرز پختگي نرسيدهحرف از ميليارد مي زند.مطمئن باشيدخواسته يا ناخواستهحاشيه هاي فوتبال بر متنآن غلبه مي يابد و کيفيت فوتبال نيز کم رنگ مي شود.شما اگر به ليگ برتردقت کنيد به خوبي به اين نکته پي مي بريد که کيفيت اين مسابقات دوره به دوره و سال به سال کم رنگ تر مي شود.وقتي همه چيز پول و حاشيه باشد طبعاً کيفيت نيز رنگ مي بازد و به همين سبب تعداد تماشاگران نيز کمتر مي شود.
*به عنوان يک فوتباليست قديمي که همچنان ريز و درشت فوتبال را با دقت دنبال مي کنيد و چم و خم آن را مي دانيد فکر مي کنيد که براي رفع مشکلات چه بايد کرد؟
خوشبختانه در اين مملکت پول زياد است ولي در فوتبال بايد اعتراف کنم که مديريت خوبي حاکم نيست.بيشتر مسئولان فدراسيون فوتبال و باشگاهها تصور مي کنند که پول حلال همه مشکلات است در حاليکه نبايد از نقش مديريت به سادگي گذشت.ما مديران و فرهيختگان زيادي در فوتبال داريم که بايد از دانش و تجارب آنها استفاده کنيم.به نظر من بايد مديريت فوتبال را به افرادي سپرد که اهل فن باشند و خاک فوتبال را خورده باشند.
*جنابعالي به ناکارايي مديريت در عرصه فوتبال اشاره کرديد.آيا با آمدن مديران متخصص و صرفا فوتبالي مشکلات کنوني مرتفع خواهد شد؟
در هر آيتمي بايد از مديران مجرب و متخصص استفاده شود که فوتبال از اين قاعده مستثني نيست.وقتي از رييس و دبير گرفته تا همه عوامل اهل فن باشند طبيعي است که چرخ فدراسيون فوتبال راحت تر به گردش در مي آيد و مشکلات رفته رفته کمتر مي شود.
اين را هم تاکيد کنم که مشکل فقط در فدراسيون فوتبال نيست بلکه باشگاهها نيز بايد استراتژي خود را تغيير دهند.باشگاه ها بدجوري نتيجه گرا شده اند و حاضرند براي يک بازيکن ميلياردها پول بدهند ولي يک سوم را هزينه تيم هاي پايه نکنند.به همين دليل اکنون سازندگي در تيم ها کم رنگ شده است.
*حتما شنيده ايد يا خوانده ايد که تيم اميد ما در بازي هاي آسيايي اينچئون چهار گل از ويتنام دريافت کرد و حذف شد.
وقتي خير را شنيدم شوکه شدم.اصلا باورم نمي شد حتي در بدترين شرايط نبايد فاصله فوتبال ما با ويتنام اين همه تفاوت داشته باشد.البته به موازات اينکه ما سازندگي نمي کنيم حريفان آسيائي در اين خصوص آستين همت بالا زده اند و مزد تلاش و برنامه ريزي بلند مدت خود را مي گيرند.همانطوريکه گفتم ما نبايد اصل سازندگي را فراموش کنيم و فقط به نتيجه گرايي متکي باشيم.شکست عجيب مقابل ويتنام بايد ما را از خواب غفلت بيدار کند و باشگاه ها بيش از پيش به سازندگي روي بياورند.
*همانطوريکه شما تاکيد کرديد اتکاي صرف به نتيجه گرايي و نبود سازندگي به فوتبال ما ضربه مهلکي وارد مي کند و تعطيل شدن باشگاه هاي سازنده مثل بانک ملي يا تهرانجوان و امثالم نيز در اين معضل دخالت دارد.
به مساله خوبي اشاره کرديد،زماني که بانک ملي کارخانه بازيکن سازي بود،تهرانجوان و راه آهن هم همينطور بايد مربيان سازنده را تحت چتر حمايت قرار داد و طوري طراحي کرد که باشگاهها ملزم شوند تيم هاي جوان خود را احيا کنند و فقط به بزرگسالان خود بها ندهند.اين مهم نه تنها در پايتخت بلکه در مناطق خوتبال خيز مثل خوزستان نيز بايد به عنوان يک اصل از قوه به فعل در آيد.
*اگر موافق هستيد برويم سراغ تيم ملي و جام ملتهاي آسيا که بايد از دي ماه در استراليا آغاز شود.ارزيابي و پيش بيني شما از اين مسابقات معتبر چيست؟
من بازي ايران و آرژانتين را در فرانسه و در منزل دخترم ديدم و تاکتيک آقاي کي روش را پسنديدم و ايشان چاره اي جز اين نداشت که با اين بضاعت يک تاکتيک دفاعي را انتخاب کند.البته ما در ضد حمله ها خيلي خوب بوديم و اگر بچه ها در زدن ضربات آخر هوشيارتر نشان مي دادند نتيجه چيز ديگري بود.نه فقط کي روش بلکه هر فرد ديگري که سکاندار تيم ملي مي شود بايد از او حمايت کرد.ما در جام ملتهاي اسيا کار اساني پيش رو نداريم.اگر تا ديروز تيم هايي مثل برمه و کره شمالي و يا عراق رقباي اصلي ما بودند اما امروز استراليا و کره و ژاپن هم يکپا مدعي هستند.حتي چين و ازبکستان هم قوي هستند لذا بايد همگي تيم ملي را حمايت کنيم تا بتواند در اين ميدان سخت از پس رقبا برآيد.
اگر يادتان باشد ما سه دوره پيي از سال 1968 تا 1976 قهمران جام ملتهاي آسيا شديم اما از آن زمان به بعد قافيه را به حريفان باخته ايم.بايد از شکست ها پلي براي پيروزي هاي بعدي بسازيم.من فکر مي کنم که تيم ملي ما ديگر اقتدار گذشته را ندارد.
*چرا؟
چون ليگ قدرتمندي نداريم.به نظر من بايد تيم هاي بزرگ را حمايت کنيم و پرسپوليس و استقلال با مديريتي توانمند بتوانند به حيات خود ادامه بدهند.حضور قوي اين دو تيم باعث رونق ليگ برتر و در نهايت اقتدار تيم ملي خواهد شد.البته باز هم تاکيد مي کنم که ابتدا بايد به فوتبال پايه بها بدهيم و از همه مهمتر اينکه روحيه کار جمعي داشته باشيم و از دانش فرهيختگان استفاده کنيم تا فوتبالمان را از اين شرايط نجات بدهيم.
*ارزيابي شما در خصوص استفاده از مربيان جوان در تيم هاي ملي مثل علي کريمي چيست؟
همانطوريکه به علي دايي فرصت داديم حالا بايد به علي کريمي هم زمان بدهيم.کريمي واقعاً در دوران بازيگري يک ستاره بود و اميدوارم اين بار ستاره سوزي نکنيم و به او و ديگر جوانان مثل مجيدي ها و مهمدوي کياها ميدان بدهيم.بهترين گزينه اين است که يک مربي حاذق و کارآمد اروپايي را بياوريم تا اين مربيان جوان بتوانند از دانش او بهره لازم را ببرند.

*گويا به غير از فوتبال به کشتي هم علاقه خاصي داشتيد.
بله کشتي را هم دنبال مي کردم و الان هم دوستان بسيار خوبي دارم که در زمره پيشکسوتان کشتي هستند.
*حالا که صحبت از کشتي شد از تختي برايمان بگوييد.
تختي واقعا مرد بود.خيلي ها در کشتي آمدند و مدال هاي رنگارنگ هم گرفتند ولي هيچکس مثل تختي نبود.او اول انسان بود بعد ورزشکار.مرحوم صبا هم هميشه به ما مي گفتند اول انسان باشيد بعد هنرمند وگرنه کارتان ارزشي نخواهد داشت.
*شنيديم که طي سالهاي اخير به کرات پيشنهادهاي خوبي به شما براي ادامه زندگي در اروپا و آمريکا شد که همگي آنها را رد کرديد.چرا؟
درست مي گوييد.من خيلي راحت مي توانستم در خارج از ايران بهترين زندگي را داشته باشم اما هميشه گفته و مي گويم که يک وجب از خاک کشورم را با تمامي دنيا عوض نمي کنم.من در اين آب و خاک بزرگ شده ام و مديرون مردم کشورم هستم و لذا رفتن به جايي غير از ايران را اصلا نمي پذيرم حتي اگر ميلياردها دلار و يورو هم بدهند.
*ضمن تشکر از محبت جنابعالي اگر حرف خاصي در پايان داريد در خدمت هستيم.
از شما ممنون هستم که گفت و گويي متفوات با من داشتيد.اما به عنوان يک فوتباليست قديمي از مسئولان جدا مي خواهم که سعي کنند حاشيه هاي فوتبال را دور کنند و باشگاهها به فکر سازندگي و جوانان اين مرز و بوم باشند.فوتبال ما امثال علي پروين-ناصر حجازي-حسين کلاني-علي کريمي و ... بسيار دارد و يقين دارم اگر برنامه ريزي خوبي داشته باشيم باز هم فوتبال ما مي تواند در عرصه اسيا حرف نخست را بزند.

گفتگو از:رضا ميرزاييان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مهر 1393ساعت 10:33  توسط فرهاد رحیمی  | 
خبرگزاري آريا-  «اکبر گلپايگاني» آوازخوان سال هاي دور مناجات خواني را ترکيبي از صوت خوش و تسلط بر دانش موسيقايي مي داند.
به گزارش آريا، مناجات خواني در ماه هاي رمضان بيش از ساير ماه ها مورد توجه عموم قرار مي گيرد. با اين حال اين فرهنگ عجين شده با تمامي طيف هاي جامعه بدون تسلط بر دستگاه ها و گوشه هاي موسيقي ايراني ماندگاري ندارد. مناجات خواني در بخشي از تاريخ ايران که موسيقي جرم بود، حافظ آن شد.
اکبر گلپايگاني (گلپا) آوازخوان روزهاي دور که زماني عنوان مرد حنجره طلايي را به خود اختصاص داد در مورد مناجات خواني و بهترين نمونه هاي آن به آريا مي گويد:« بهترين نمونه مناجات خواني هاي دوران معاصر، آقاي ذبيحي بود. مناجات خواني بيشتر در شب هاي ماه رمضان مرسوم بود و عموما نيز افرادي که به صورت خداداي صداي خوشي داشتند و اندکي هم با علم موسيقي آشنا بودند اين فرصت را پيدا مي کردند که هنر خود را به عموم مردم عرضه کنند.»
خواننده گلهاي جاويدان در راديوملي ايران درباره تاريخ مناجات خواني در زمان دورتر مي افزايد:«جناب دماوندي فردي بود که از نظر علم موسيقي آگاهي و اشراف کافي داشت و در عين حال بسيار صوت خوشي داشت. مناجات خواني وي منحصر بفرد بوده زيرا هم صوت خوش و هم علم و دانش موسيقايي در اين فرد وجود داشت.»

اکبر گلپايگانيمناجات خواني بخشي از رديف هاي موسيقي ايراني است


مناجات خواني جناب دماوندي و ذبيحي از نمونه هاي خوب هستند
استاد هنر ملل سازمان يونسکو درباره مناجات خواني هاي مورد علاقه خود با اشاره به صداهاي خوبي که امروزه وجود دارد مي گويد:« مناجات هاي جناب دماوندي و آقاي ذبيحي از مناجات هاي موردعلاقه من است. ضمن اينکه پدرم حسين گلپايگاني نيز در اين زمينه فعاليت چشمگيري داشت و آثاري ماندگار خلق کرد.»
عضو افتخاري کميته المپيک کشور نيز سال هاي دور در برنامه گلها مناجات خواني با اين مضمون داشت؛ الهي به مستان ميخانه ات/ به عقل آفرينان ديوانه ات/.... که در آرشيو همان برنامه موجود است، شاعر اين مناجات رضي الدين آرتيماني بوده است.
 
سکوت اختيار کردم

وي در بيان احساسات خود در خوانش مناجات مي گويد:« بسيار تحت تاثير قرار گرفتم. قبل از اجرا روي آن بسيار تمرين داشتم. آن مناجات در يکي از گوشه هاي موسيقي ملي ما ؛ شوشتري و همايون است. »
وي در پاسخ به اين سوال که در گذشته مناجات خواني ها معمولا بدون ساز انجام مي شده و آيا هنوز هم مناجات خواني را بايد بدون ساز انجام داد؟ معتقد است:« چه ايرادي دارد که مناجات خواني که راز و نياز با معبود است با ساز که وسيله اي در راه رسيدن به اوست انجام شود.»
خواننده برنامه گلهاي راديو ملي مي افزايد:« آفريننده ساز ، معبود ما خدا بوده است. مطمئنا کسي که خالق زيبايي هاست از اينکه مناجاتي براي او به شکلي زيبا ارايه شود آن هم در دل شب که شايد برخي در خواب فرو رفته باشند! راضي است.»
 وي در ارزيابي خود از وضعيت مناجات خواني پس از انقلاب مي گويد:« پس از انقلاب، من سکوت اختيار کردم. به همين خاطر هم چندان اطلاعي ندارم. اما معتقدم مناجات خواني بخشي از موسيقي ماست و هنرمنداني که امروزه مي خوانند و مي نوازند، به جاي تقليد، در اين زمينه بيشتر مطالعه کنند تا آثاري ماندگار خلق شود. زيرا مناجات خواني بخشي از رديف هاي موسيقي ايراني است.»

منبع:خبرگزاری آریا(www.aryanews.com)


 

گلپا،تابش و شریف در کنار نوشته و جای پای "جان وین" هنرپیشه معروف

http://upcity.ir/images2/21149219902020537746.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 13:12  توسط فرهاد رحیمی  | 

با درود و تبریک سال نو خدمت همه عزیزان و مهربان یاران گرامی.

عزیزان علاقمند به دنبال کردن اخبار و دیدن و شنیدن آثار فاخر استاد اکبر گلپایگانی به تنها صفحه رسمی ایشان دراینترنت مراجعه نمایند:

https://www.facebook.com/Golpa1


http://www.xum.ir/images/2014/04/10/25822.jpg

شاد باشید ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 14:29  توسط فرهاد رحیمی  |