X
تبلیغات
وبلاگ رسمی اکبر گلپایگانی

با درود و تبریک سال نو خدمت همه عزیزان و مهربان یاران گرامی.

عزیزان علاقمند به دنبال کردن اخبار و دیدن و شنیدن آثار فاخر استاد اکبر گلپایگانی به تنها صفحه رسمی ایشان دراینترنت مراجعه نمایند:

https://www.facebook.com/Golpa1


http://www.xum.ir/images/2014/04/10/25822.jpg

شاد باشید ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 14:29  توسط وبلاگ رسمی اکبر گلپایگانی   | 

به همت سایت «موسیقی ما» و حضور چهره‌ها و اهالی موسیقی؛
جشن تولد 80 سالگی استاد «گلپا» برگزار شددانلود فیلم با لینک مستقیم
موسیقی ما - بعد از ظهر پنجشنبه 10 بهمن ماه، به همت سایت موسیقی ما، جشن تولد 80 سالگی استاد بی‌نظیر و بی‌همتای آواز ایران «اکبر گلپایگانی» (گلپا) در منزل شخصی ایشان برگزار شد تا جمعی از دوستداران ایشان گرد هم آیند و تولد این بزرگ مرد موسیقی کشور را جشن بگیرند.
برای دیدن عکس ها و فیلمهای این گزارش به لینک زیر مراجعه نمایید:
http://www.musicema.com/node/193034


به مناسبت سالروز تولد اکبر گلپا

دیدار با یک اسطوره

برای آقای اصالت و آواز،استاد بی همتا اکبر گلپایگانی

[ آرش نصیری - روزنامه‌نگار / مدیر و مجری برنامه 1000 صدا]

اول صبح، بیست دقیقه مانده به ساعت شش می‌زند به کوه. دوستان و همراهان‌اش برای این ورزش‌های صبحگاهی، بیشتر ورزشکاران هستند؛ اما موسیقی در همه زندگی‌اش جاری بوده و هست. می‌گوید: «من سال‌هاست که ورزش می‌کنم و همیشه خودم را آماده و سرحال نگه داشته‌ام که این موضوع مهمی برای یک خواننده است. هر روز صبح با آقای «مهدی‌زاده» (قهرمان کشتی) و دوستان ورزشکار دیگر به کوه می‌رویم و در آنجا یکی از کارهایی که می‌کنیم، این است که آواز می‌خوانیم و راه می‌رویم. یعنی در کوه تمرین هم می‌کنیم.»

مرامش مرام مردان قدیم است؛ درِخانه‌باز و روراست. نه هیچ‌کس را آنقدر بزرگ می‌کند که نشود نقدش کرد و نه با کسی دشمنی و کینه دارد. تقریباً با همه بزرگان موسیقی و ترانه همکاری و در بالاترین رده‌های آواز و موسیقی ایرانی کار کرده است. اما در نگاهش به هنر و موسیقی ایرانی، ذره‌ای تعصب خشک وجود ندارد و در کار، تنها برای یک چیز اصالت قائل است: خلاقیت. می‌گوید: «ردیف مثل دودوتا، چهارتا و چهار عمل اصلی است. شما اینها را یاد می‌گیرید که بتوانید مسأله حل کنید. اگر مدام بخواهید بگویید سه چهار تا، دوازده‌تا و سه پنج تا پانزده تا، مردم به شما می‌خندند. اینها پایه است برای حل مسأله و تازه حل کردن مسأله هم، راه‌های مختلف دارد. اگر شما یک سه‌گاه بخوانید و دوباره یک سه‌گاه مثل همان بخوانید و ده تا سه‌گاه مثل آن بخوانید که اهمیتی ندارد. یکی بخوان و بگو همان را ده بار پخش کنند.»

اینها را کسی می‌گوید که سال‌ها با «نورعلی‌خان برومند» دَمخور و همراه بوده و در رادیو 17 سال فقط آواز می‌خوانده: «استاد «صبا» شب و روز با «نورعلی‌خان برومند» بود و چون آقای «برومند» چشمش نمی‌دید، من عصای دستش بودم. من می‌رفتم آقای «صبا» را می‌آوردم و بعد می‌بردم می‌رساندم، ایشان را می‌بردم پیش «صبا» و دیگران و در این بین، از این بزرگان خیلی چیزها یاد گرفتم. تنها شعر و ادبیات و موسیقی نبود. زندگی کردن، احترام بزرگ‌تر را نگه داشتن، عشق به آثار خوب، عشق به کارهای خوب گذشتگان، خوبی کردن و همه و همه. «نورعلی‌خان» می‌گفت شما نباید مثل آقای «بنان» یا آقای «فاخته‌ای [قوامی]» بخوانی. آنها دارند به آن خوبی می‌خوانند. اگر شما می‌خواهید بخوانید، باید حتماً یک سبک و روش برای خودتان انتخاب کنید که قبلاً وجود نداشته. من اینها را به ‌عنوان اصول کاری خود مدنظر گرفته بودم که بعد آن آواز شور را با مرحوم «مرتضی‌خان محجوبی» خواندم: «مست مستم ساقیا دستم بگیر.» این شور از یک گوشه به نام مثنوی بود، اما من طوری آن را اجرا کردم که استثنایی بود و سابقه نداشت. من با این آواز معروف شدم، نه با ترانه. اگر ترانه هم خواندم، نرفتم ترانه‌هایی که از قدیم وجود داشت را بخوانم. بعد از 17 سال وقتی آمدم ترانه خواندم، چیزی را خواندم که برای آن روز و روزگار بود. من چیزی که از استادانم آموخته بودم را گسترش دادم و چیزی را اجرا کردم که تا آن موقع کسی انجام نداده بود و این روال طبیعی هنر و علم است. به قول مرحوم «صبا»، اگر علم قرار باشد درجا بزند و هیچ شاگردی از استادش جلو نزند که علم نیست و تمام علم‌ها می‌خوابد. باید شاگردان از استادان جلو بزنند تا علم پیشرفت کند. ببینید الان موبایل به کجا رسیده است. آقای «نادری»، دانشمند ایرانی ناسا، شاتل را می‌برد توی آسمان و در کره مریخ می‌نشاند. اینها شاگردانی هستند که از استادان جلو زده‌اند. اگر ما مدام بگوییم منم، منم، این هیچ‌کسی را به هیچ‌جا نمی‌رساند و زندگی، موسیقی، عشق و عرفان را هم از بین می‌برد. بعد می‌بینید که این روزها اکثر موسیقی‌ها شبیه هم شده است.چرا؟ برای این که آن حال و خلاقیت وجود ندارد. من همیشه به شاگردانم می‌گویم، درست است که شاگرد من هستی، اما خودت باید جلو بروی.»

به همه، اینها را می‌گوید. در این نزدیک به 12-13 سال بارها خواننده‌های جوان زیادی را دیده‌ام که از اقصی‌نقاط کشور آمده‌اند تا از استاد درس بزرگی و ماندگاری بگیرند. همه را به خودشان و به آموختن و تلاش کردن ارجاع می‌دهد. به خودش هم برمی‌گردد که از استادانش همین را آموخته است: «وقتی من پا به عرصه هنر گذاشتم، خواننده‌های خیلی خوبی داشتیم. آقای «بنان»، «فاخته‌ای»، «عبدالوهاب شهیدی»، «ایرج»، «محمودی خوانساری»، «نادر گلچین» و دیگران. آنها همه جایگاه خودشان را داشتند و همه خوب بودند. اما چه اتفاقی افتاد که من توانستم جایگاه خودم را پیدا کنم؟ من نیامدم با «مرغ سحر» خودم را معروف کنم. این اواخر که مد شده بود همه فقط «مرغ سحر ناله سر کن» را بخوانند. فکر می‌کردند اگر «مرغ سحر» بخوانند، گل می‌کنند. بابا این برای آن زمان بوده، خیلی هم خوب بوده، اما شما باید چیزی برای زمان حال بخوانید. من وقتی شروع کردم، 17 سال فقط آواز خواندم، نه ترانه. 17 سال آواز خواندم و با «مست مستم ساقیا دستم بگیر» معروف شدم و بعد در موقعیتی که فکر کردم مناسب است، شروع کردم به خواندن ترانه. حالا اگر من به شاگردم بگویم فقط باید همین قالبی و شکلی که من می‌خوانم بخوانی و همین‌جور تحریر دهی، آن شاگرد خراب می‌شود. شاگرد باید ردیف‌ها و دودوتا چهارتا را از من یاد بگیرد، اما راه خودش را برود. شما ممکن است برای آمدن به منزل ما بروی سر پل تجریش، بعد بروی توپخانه بعد بیایی فرمانیه یا صد راه دیگر، اما مهم این است که به اینجا برسی. راه‌های رسیدن بی‌نهایت است و هرکس باید راه خودش را برود. برخی از خوانندگان، خوانندگان قالبی هستند. مثل قالب‌های خِشت که سابقاً یک قالب می‌گذاشتند که چهارگوش بود و در آن خاک و گِل می‌ریختند و دوباره یک‌دفعه می‌دیدید صدتا خشت بغل هم، همه یک‌اندازه است. این نوع قالبی زدن و خواندن را مردم نمی‌پسندند. مردم دنبال چیز نو هستند. اگر آوردید، خریدارش هم پیدا می‌شود.»

اینها را با تمام وجود می‌گوید، چون سال‌ها با این عقیده زندگی کرده است. جای‌جای حرف‌های استاد درس است برای همه هنرمندان به خصوص هنرمندان موسیقی امروز، حتی اگر ژانر کاری‌شان موسیقی اصیل ایرانی نباشد. این حرف همیشه یک راهکار است: «مردم دنبال چیز نو هستند. اگر آوردید، خریدارش هم پیدا می‌شود.»

وقتی این را می‌گوید، منظورش فقط موسیقی اصیل ایرانی نیست. می‌گوید: «به نظر من تمام موسیقی‌ها زیبا هستند؛ راک، پاپ و هر سبک موسیقی اگر به شکل صحیح خود اجرا شود، زیباست. تنها سه‌گاه و شور زیبا نیستند. موسیقی انواع و اقسام دارد و اگر بگویید فقط فلان سبک، به نظر من خودخواهی است.» و ادامه می‌دهد: «عده‌‌ای هستند که سلیقه خودشان را بر همه‌چیز مقدم می‌دانند، اما به نظر من همه کارها خوب هستند و هرکس سلیقه خودش را دارد و همینطور هرکس جایگاهی دارد. آقای «بنان» در موسیقی یک جایگاه دارند، آقای «فاخته‌ای» یک جایگاه و همین‌طور آقای «ادیب خوانساری»، یک جایگاه. «طاهرزاده»، «نادر گلچین»، «محمودی خوانساری»، «شجریان» و… هرکس به نوبه خود جایگاهی دارند. هیچ‌وقت نباید بگوییم فقط من درست می‌گویم و بقیه هیچ هستند. نه، دیگران بوده‌اند که ما توانسته‌ایم باشیم.»

***

در گفته‌های استاد، اصل بر اصالت استوار است در هر چیز و هنر و انسان و هنرمند اصیل، از درونش و از وجودش می‌آید و آنکه می‌خواهد مثل «گلپا» باشد که در 80 سالگی هم تأثیرگذار و شنیدنی است، باید بر این اصالت و انسان تأکید کند: «شما اگر الان با هنرمندانی که از دوره ما مانده‌اند صحبت کنید، هیچ‌وقت حرف بد راجع به کسی نمی‌شنوید. شاید در نهایت بگویند فلانی خیلی خوب است، اما این نقاط‌ضعف را هم دارد، اما نقاط‌ضعف را هم گنده نمی‌کنند و برای زحمتی که دیگران کشیده‌اند، ارزش قائلند. اما حالا همه اصل مطلب را فراموش کرده‌اند و دنبال یک نقطه جوهری در یک قالیچه زیبا می‌گردند تا آن را درشت جلوه دهند. همه محترم هستند و جایگاه خودشان را دارند. مردم هم خوب می‌فهمند که چه کسی چه کاری انجام داده و همین‌جا می‌گویم که من دست تمام هنرمندان ایران را می‌فشارم و همه آنها را دوست دارم.»

همیشه هم برای این درس‌های اخلاقی، از پیشکسوتان و دوستان ذکر خیری می‌کند: «هنرمند تنها این نیست که خوب بخواند یا خوب ساز بزند، باید چیزهای دیگری را هم در کنارش یاد بگیرد و کار کند. آقای «تهرانی» همیشه می‌گفت اول آدم باشید، بعد هنرمند.»

***

در آخرین کنسرت استاد «خرم» برای دیدن کنسرت و دیدار دوست قدیمش به سالن برج میلاد رفته بود. استقبال مردم آنقدر بود که آنجا را به هم ریخته بود. وقتی استاد «خرم» درگذشته بود، از استاد «گلپا» درباره‌اش پرسیده بودم. گفته بود: «عقده‌ها کنار می‌رود و چوب لای چرخ گذاشتن‌ها انشاء‌الله تمام می‌شود و وقتی همه می‌خواهند از ته دل قضاوت کنند، می‌بینند که این موضوع درست است که «خرم» یک آهنگساز بی‌نظیر بود. چیزهایی از گوشه‌های مختلف پیدا می‌کرد که از دانش، هوش و هنرمندی بی‌نظیرش حکایت می‌کرد. «خرم» فراموش نمی‌شود. هروقت شما آهنگی از او را زمزمه می‌کنید، یعنی او زنده است.»

هنرمند را هنرش زنده نگه می‌دارد و «گلپا» را هنرش، عشقش و زندگی سالمش. در 80 سالگی می‌خواند و این معجزه عشق است. هیچ‌چیز، حتی سال‌ها نبودن در متن جریانات روز موسیقی او را از یاد مردم نبرده است و هر روز در خاطر مردم بزرگ‌تر می‌شود. این هم معجزه عشق است.
80 سالگی‌ات مبارک استاد. سلامت باشی و عمر با عزتت مستدام، آقای اصالت و آواز!


به مناسبت سالروز تولد اکبر گلپایگانی؛

گفتگوی روزنامه شرق با فرهنگ شریف،میلاد کیایی و منصور نریمان ...


فرهنگ شریف، نوازنده تار و آهنگساز:
«گلپا» مردم را با موسیقی آشتی داد

درمورد شروع کار اکبر گلپایگانی باید بگویم که او اولین کار خود را با همراهی اینجانب آغاز کرد. آن برنامه بسیار مورد توجه مخاطبان موسیقی اصیل ایرانی قرار گرفت و درواقع می‌توانم بگویم معرفی ایشان به جامعه هنری از ابتدا طی این همکاری انجام گرفت. اکبر گلپایگانی در علاقه‌مندکردن مردم به آواز اصیل ایرانی نقش بسزا و مسلمی داشته است و این نکته را نمی‌توان نادیده گرفت. او در اجرای آواز اصیل ایرانی دارای سبک مخصوص‌به‌خود بود. گلپایگانی به شکل بسیار ماهرانه‌ای آواز و ترانه را با هم تلفیق می‌کرد که امروزه کمتر کسی می‌تواند سبک ایشان را با آن لطافت‌های خاص موسیقی ایرانی اجرا کند. اتفاقا بخشی از ترانه‌های آغازین آقای گلپا به‌همراهی اینجانب بود. ایشان با صدای رسا و تحریرهای به‌موقع، گوش شنونده را به گوش‌دادن آواز اصیل ایرانی عادت دادند. زیروبم‌های زیبای صدای ایشان برای اولین‌بار در برنامه گلها پخش شد که ترانه «گل گریه» که از ساخته‌های بنده بود را با لطافت خاصی اجرا کردند و هنوز هم این ترانه بعد از سال‌های سال توسط مردم زمزمه می‌شود. ما چندین سفر نیز برای اجرای کنسرت به کشورهای مختلف داشتیم که این اجراها با صدای گلپا مورد استقبال مخاطبان موسیقی اصیل ایرانی قرار گرفت.

میلاد کیایی،آهنگساز و نوازنده سنتور:
آقای «گلپا» چی بزنم؟


اولین دیدار من با اکبر گلپایگانی دقیقا به 50 سال قبل بازمی‌گردد؛ یعنی به زمانی که من دانشجویی 19‌ساله بودم و اکبر گلپایگانی در اوج شهرت قرار داشت و با اجرای آثاری چون «مست مستم ساقیا دستم بگیر» در بین مردم به محبوبیتی مثال‌زدنی رسیده بود. این اولین دیدار در باشگاه شعبان جعفری و در روز تولد حضرت علی(ع) اتفاق افتاد. آن روز آقای جعفری من را به آقای گلپایگانی معرفی کرد و با لطفی که داشت گفت این جوان در مسابقات سنتورنوازی کشور اول شده است. خلاصه بعد از صحبت‌هایی که رد و بدل شد قرار شد قطعه‌ای را به‌عنوان نوازنده سنتور با آواز گلپا همانجا اجرا کنم. من از آقای گلپایگانی پرسیدم «آقای گلپا چی بزنم؟» گفت «هر چه دوست‌داری بزن.» گفتم «سه گاه خوبه؟» گفت «خیلی عالی است.» دوباره پرسیدم« از چه نتی بزنم؟» گلپا با غرور خاصی جواب داد «از هر جا دوست‌داری بزن.» به هر حال هر خواننده محدوده صدایی خاصی دارد و معمولا خوانندگان جای صدایی‌شان را به نوازنده می‌گویند؛ اما گلپا دست من را باز گذاشت. من هم با شیطنت جوانی که در آن سنین داشتم «چپ کوک» برای ایشان زدم که جای صدای خانم‌هاست و اجرایش برای یک خواننده مرد تقریبا غیرممکن است. ته دلم هم با همان شیطنت خاص جوانی منتظر این بودم ببینم گلپا چه می‌کند؟ گلپا زمزمه‌ای زیر لب کرد و بعد با ابتکار بسیار جالبی شروع به خواندن مثنوی مخالف سه‌گاه کرد که دقیقا جای صدای خواننده مرد قرار می‌گرفت. این شعر بهادر یگانه را اجرا کرد: خدایی کن‌ ای مه گناهم ببخش/ در آغوش هستی پناهم ببخش/ به عشقم نگیری به مرگم سپار/ به اشکم نبخشی به آهم ببخش/ به موی سپیدم نظر کن به مهر/ پس آنگه به بخت سیاهم ببخش. به‌قدری این آواز در منِ نوجوان اثر کرد که جادو شدم و از شیطنتی هم که کرده بودم پشیمان شدم. از آنجا که اکبر گلپایگانی دوست صمیمی برادر بزرگ‌تر من یعنی ایرج کیایی بود از آن به بعد در دیدارهای خانوادگی ایشان را می‌دیدم. تا اینکه انقلاب شد و از آن به بعد دیدارهای‌مان شکل منظم‌تری گرفت و هر هفته یک، دو بار و در دیدار‌های ماهانه مرتبط با هنرمندان ماهی یک‌بار دیدارهای دوستانه‌تر و هنری‌تر داشتیم. این دیدارها آنقدر ادامه پیدا کرد تا اینکه به برگزاری کنسرت‌هایی در نقاط مختلف دنیا مانند آمریکا، کانادا، فرانسه، هلند، انگلستان، ایتالیا و آلمان انجامید. بنده هم در کنسرت‌ها این افتخار را داشتم که در تمام این اجراها رهبری ارکسترها را بر عهده داشته باشیم. اکبر گلپا نظیر ندارد و او را نباید با هیچ خواننده دیگری مقایسه کرد. برای اثبات این حرف نیز چند نکته را باید درباره جایگاه هنری گلپا در موسیقی ایران عنوان کنم. اول اینکه گلپا در خوانندگی دارای سبک خاص خودش است؛ یعنی هیچ‌وقت شبیه به هیچ خواننده دیگری نخوانده است. دوم اینکه تنها خواننده‌ای است که آوازش را بر عکس بسیاری دیگر که با «دل ای دل ای» و تحریر شروع می‌کنند با شعر آغاز می‌کند. سوم اینکه گلپا آوازش را آهنگین اجرا می‌کند و تمام طبقات جامعه از نانوا و خیاط و کشاورز و مردم کوچه و بازار گرفته تا پزشک و مهندس آوازش را زمزمه می‌کند. مردم تصانیف را زمزمه می‌کنند اما آواز گلپا تنها آوازی است که مردم کوچه و خیابان هم آن را زمزمه می‌کنند. چهارم اینکه سبک تحریرهای او با سایر خوانندگان متفاوت است و جملات طولانی تحریری را با یک نفس اجرا می‌کند. پنجم اینکه گلپا هر شعری را نمی‌خواند؛ گلپا شعری را اجرا می‌کند که در عمق جان و روح مردم اثر بگذارد و برای این‌کار به سراغ اشعار کلاسیک نمی‌رود و از شعرای نوپرداز معاصر بهره می‌گیرد. همه این نکات به علاوه بسیاری نکات دیگر باعث شده تا معتقد باشم اگبر گلپا در موسیقی ایران بی‌نظیر است و نباید او را با هیچ خواننده دیگری مقایسه کرد.


منصور نریمان،از نوازندگان برنامه گلها و نوازنده پیشکسوت عود:
امشب «گلپا» برنامه دارد

سال‌ها پیش از اینکه با آقای اکبر گلپایگانی آشنا شوم در مشهد بودم و اگر اشتباه نکنم شنبه‌ها یا یکشنبه‌ها راس ساعت 7 یا 8 بعدازظهر تمام شهر به‌یکباره تعطیل می‌شد و همه مغازه‌ها را می‌بستند. وقتی دلیل این تعطیلی یکباره را پرس‌وجو کردم گفتند امشب گلپا برنامه دارد. وقتی صدای گلپا در آن سال‌ها از رادیو پخش می‌شد به‌قدری در میان مردم شنونده و طرفدار داشت که بسیاری برای شنیدن صدای گلپا کار و زندگی‌شان را تعطیل می‌کردند. سابقه آشنایی من با اکبر گلپایگانی به دهه 40 بازمی‌گردد؛ به زمانی که در رادیو ایران و در برنامه گلها برای اولین‌بار همکاری کردیم. آقای میرنقیبی در آن زمان تهیه‌کننده برنامه گلها بودند و به من گفتند که به استودیو شماره دو رادیو ایران که برنامه گلها در آنجا ضبط می‌شد بروم و جواب آواز اکبر گلپایگانی را بدهم. این آغاز همکاری ما بود و بعدها در برنامه‌های دیگری که ضمیمه برنامه گلها محسوب می‌شد نیز همکاری‌های بسیاری داشتیم. البته این نکته را باید اضافه کنم که این همکاری‌ها به رادیو محدود می‌شد و خارج از محیط رادیو اجرای مشترک دیگری را به اتفاق یکدیگر تجربه نکردیم. در برنامه گلها خوانندگان دیگری مانند محمودی‌خوانساری، قوامی و... هم فعالیت می‌کردند که همه جزو بهترین‌ها بودند و من همواره از همکاری با آنها لذت بسیاری می‌برم؛ اما بدون اغراق باید بگویم بیشترین لذت همراه با خواننده برای من مربوط به همکاری با زنده‌یاد حسین قوامی یا همان فاخته‌ای و اکبر گلپایگانی بود. این دونفر هم اجرای روانی داشتند و هم خوانندگی‌شان شیرینی خاصی داشت که باعث می‌شد همراهی این دو عزیز بیشتر از سایر بزرگان برایم لذت‌بخش باشد. بسیاری از آوازه‌خوان‌ها اهل تقلید هستند و استقلالی ندارند. این افراد گروه بزرگی را تشکیل می‌دهند اما گروه دیگری از آوازه‌خوان‌ها هستند که آواز از درونشان می‌جوشد و جریان پیدا می‌کند و آوازشان شبیه به کس دیگری نیست. برای مثال وقتی محمودی‌خوانساری یا حسین قوامی آواز می‌خواندند اتفاقی درونی برایشان می‌افتاد و اصلا آوازشان شبیه به یکدیگر نبود. اکبر گلپایگانی نیز جزو همین دسته است. اکبر گلپایگانی برای خودش سبک منحصربه‌فردی دارد و مانند هیچ‌کس آواز نمی‌خواند. گلپا امضای خاص خودش را در آواز ایرانی دارد. اکبر گلپایگانی وقتی به رادیو آمد بسیار زود به شهرت رسید و باید هم اینگونه می‌شد؛ چرا که از همان برنامه‌های اولی که اجرا کرد نشان داد اصطلاحا«چه در چنته دارد». گلپا درواقع در زمینه آواز انسانی خودساخته و مستقل محسوب می‌شود که راهش را بسیار زود پیدا کرد و به اوج شهرت و محبوبیت رسید. او جزو بهترین‌ها در ایجاد سبک بود و جزو باسوادترین و بامعلومات‌ترین افراد در زمینه موسیقی ردیف دستگاهی ایران محسوب می‌شده و می‌شود و همین نکات نیز در موفقیت او نقش بسیار مهمی داشته است. من همواره از اینکه در برنامه‌های مختلفی با اکبر گلپایگانی برنامه اجرا کرده‌ام و جواب آواز ایشان را داده‌ام خشنودم و این همکاری‌ها برایم همانطور که گفتم لذت‌بخش بوده است. امیدوارم اکبر گلپایگانی همیشه سلامت باشد و آواز بخواند تا همگی از آوازهایش لذت ببریم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 11:57  توسط وبلاگ رسمی اکبر گلپایگانی   | 
گفتگوی روزنامه آرمان امروز با اکبر گلپایگانی:

کینه راهی برای موفقیت نیست!

امروزه هنر جایش را به ادعا داده است!
آرمان: اکبر گلپایگانی هنرمندی است سهل وممتنع مانند آوازهایش،صدای رسای او هم در نسل قبل محبوب بود وهم نسل جدید به کارهای گلپایگانی ارتباط برقرار می‌کند، هنرمند همیشه خوشروی ایران با کارنامه‌ای در خشان در برنامه گلهای جاویدان توانسته مدرک پروفسوری موسیقی را از کشور فرانسه به خود اختصاص دهد و حال با انتشار مجموعه فرود وفراز توانسته گام مهمی در آموزش آوازی ایرانی بردارد. اکبر گلپایگانی در ۱۰ بهمن ۱۳۱۲ در محله تکیه زرگرهای تهران به دنیا آمد. خانواده وی هنرمند بودند به طوری که برادر ایشان استاد حسن گلپایگانی یکی از نوابغ موسیقی ایران محسوب می‌شوند و مجموعه گوشه‌های موسیقی ایرانی که با صدای ایشان ضبط شده‌است یکی از کامل‌ترین مجموعه‌های گوشه‌های اصیل ایرانی است و تدریس آواز ایشان از سال ۱۳۴۸ در آموزشگاه برادران معارفی تاکنون با جدیتی مثال زدنی در حال انجام است. اولین آواز رسمی وی آوازی در مایه ابوعطا در سال ۱۳۲۸ (در سن ۱۶ سالگی) در یک محفل خصوصی و در منزل استاد مرتضی خان محجوبی و با همکاری استادان بزرگی همچون مرتضی خان محجوبی، بانو قمرالملوک وزیری، سعادتمند قمی، علی تجویدی
و حسین تهرانی. نوازندگانی که با استاد همکاری کرده‌اند: استادان مرتضی خان محجوبی، نور علی خان برومند، ابوالحسن صبا، اسماعیل قهرمانی، احمد عبادی، علی اصغر بهاری، مهدی خالدی، یوسف فروتن، حسین یاحقی، رضا ورزنده، جلیل شهناز، علی تجویدی، حسین تهرانی، مجید وفادار، پرویز یاحقی، حسن کسایی، لطف ا... مجد، جواد معروفی، همایون خرم، حبیب ا... بدیعی، فرهنگ شریف، مجید نجاهی، فرامرز پایور، منصور صارمی، امیر ناصر افتتاح، جهانگیر ملک، سلیم فرزان، فریدون حافظی، حسین همدانیان، اسدا... ملک، فضل‌ا... توکل، انوشیروان روحانی، بهرام شمس، حسن ناهید، کیومرث حقیقی، محمد حیدری، منصور نریمان، محمود رحمانی پور، عماد رام، سیاوش زندگانی، میلاد کیایی، امیر بیداریان و...

با این هنرمند گفت وگویی داشته‌ایم که در ذیل می‌خوانید:

اکبرگلپایگانی چگونه گلپا یگانی شد.هنرمندی که پس از سی سال هنوز کارهایش مورد توجه قرار می‌گیرد؟

من همیشه یاد گرفته‌ام با آمدن کس دیگر جایگاه هنرمند قبلی از بین نمی‌رود. در موسیقی ایرانی به دلیل پایه‌های بداهه طبعا هر کاری آب و رنگ خودش را داراست و هنرمند باید با تحولات وپیشرفت موسیقی روند روبه جلویی داشته باشد این به سن وسال برنمی‌گردد بلکه به سلامتی جسم و روح بازمی‌گردد اگر یک جوان مراقب دندان‌هایش نباشد در سن 30 سالگی صدای او از بین می‌رود و مانند پیرمردها حرف می‌زند در کنار فن موسیقی بسیار مهم دیگر کسی راست پنج گاه 45 دقیقه‌ای راگوش نمی‌دهد یعنی حوصله‌ و وقتش را ندارد پس باید با زمان پیش رفت البته این تحولات نباید به قیمت از دست رفتن اصالت‌ها باشد.اما متاسفانه امروزه دیگر کسی گوشش به این حرفها بدهکار نیست و هنر جایش را به ادعا داده است متاسفانههمه استاد شده‌اند، نوازندگی شهنازو نی کسایی جایش را داده به صحبت و مصاحبه کردن. استاد من فلانی بود و من شاگرد استاد ابن استاد بودم که نشد حرف و هنر، گیرم پدرت بود فاضل از بحر پدر تو را چه حاصل. شما به دانشگاه بروید و ببینید صدنفر ویلن می‌زنند شاید دو نفر از آنها سازشان قابل شنیدن است و بقیه به قولی اره به اعصاب مردم می‌کشند و آنها آدم‌های عادی نمی‌توانند باشند.

به گذشته بازگردیم جایی که گلپایگانی جوان در میان بزرگان به اجرای کمتر ازبرنامه گلهای جاویدان قانع نشد، برنامه‌ای که جایگاه سلاطین موسیقی ما مانند بنان، خوانساری و... بود،آن زمان چه احساسی داشتید؟

بله کاملا درست است جوان‌ترین خواننده برنامه گلهای جاویدان شاگرد نورعلی خان برومند بود که با سن کم در کنار بزرگانی مانند بنان، فاخته‌ای، ادیب، عبدالوهاب شهیدی، عبدالعلی وزیری و سیدحسین طاهرزاده حضور داشتم. در آن زمان خوانندگان جوان و در سطح پایین‌تر به برنامه‌های دیگر در گل‌های رنگارنگ و شاخه گل و... می‌رفتند .

در آن زمان با دعوت شما برخی از هنرمندان از رادیو جدا شدند و به کافه‌ها رفتند، دلیل این اتفاق در روزگاری که پول خوبی به هنرمندان می‌دادند چه بود؟

ببینید راحت وخوب زندگی کردن حق ما هنرمندان است ما تا پول نداشته باشیم نمی‌توانیم زن و فرزندان خوب تحویل جامعه بدهیم شما می‌دانید دختران من هر دو در بهترین شرایط وبا تحصیلات عالی در آمریکا زندگی می‌کنند اما ما به خاطر پول به کافه نرفتیم.در آن زمان شما می‌دانید که پس از مدتی برگشتیم اما دلیل بارز این اتفاق این بود پس از مرحوم پیرنیا یک شاعری آمد و یک عده‌ای را جمع کرد و خواستند یک کار نو و خلاقیتی در برنامه عظیم گل‌ها ایجاد کنند!شاهکار آنها عوض کردن نام گل‌ها به چاووش بود ولی با مخالفت مردم روبه‌رو شدند. سپس دوباره آمدند خلاقیت نشان دادند و نام گل‌ها را به گل‌های تازه تغییر دادند! مگر می‌شود؟ گل اگر تازه نباشد که گل نیست و بدتر شد و بعد گفتند که گلپا در گل‌ها نباشد و نه‌تنها من بلکه آقایان یاحقی، کسایی، جلیل شهناز و ... را کنار گذاشتند که خودشان را نشان دهند مثلاً نی کسایی را حذف و دف وارد برنامه گل‌ها کردند یا تار شهناز را برداشتند و به جای آن کمانچه آوردند و خوشبختانه دوباره با مخالفت مردم روبه‌رو شدند و دیدند که کینه راهی برای موفقیت نیست.عده‌ای از هنرمندان برگشتند ولی روح من آزرده شده بود و حالا به تربیت شاگردان مشغولم.

شما با کاست مست عشق وعقیق خود را به جوانان و نسل جدید ایران معرفی کردید آیا استرس نداشتید که سابقه هنری شما تحت الشعاع قرار بگیرد؟

اصلا اینطور نبود من با سابقه هنریم بازی نکردم. برعکس من کاری را به نسل جدید ارائه دادم که گل کرد. آهنگ‌ها ساخته فضل‌ا... توکل بود ومن با بهره گرفتن از تخصص چندین ساله‌ام در آوازخوانی استفاده کردم. این تخصص از ملودی آهنگین سرچشمه می‌گرفت که خودم می‌ساختم. در این اثر از شعر سعدی مانند کاروان در دستگاه سه گاه استفاده کردم و خوشبختانه به دل مردم نشست و رکورد شکست. البته جواب دوستان را دادم.

برخی معتقد بودند که اکبر گلپا دیگر تمام شده است و آثار او تنها در قالب کنسرت‌هایی برای آن طرف مرزهاست اما شما نشان دادید که اینطور نیست؟

توکل من همیشه بر کینه توزی غلبه کرده است. این کینه توزی در زمان قبل از انقلاب وجود داشت شما در فیلم مرد حنجره طلایی شاهد بودید که آن افراد صدای من را گرفتند و نگذاشتند من بخوانم اما من در کافه جواب آنها را که مسخره می‌کردند دادم .پس همیشه توکل من بر کینه‌ها وعقده گشایی‌ها چیره شده است و من آنچه مردم می‌خواستند انجام دادم به قول حضرت سعدی که می‌فرمایند: صدبار بدی کردی و دیدی ثمرش را/ نیکی چه بدی داشت که یک بار نکردی.من با توجه به علم استادم زحمت بسیاری روی ردیف کشیدم ولی فقط روی آن تکیه نکردم. قبلاً گفتم که ردیف همان چهار عمل اصلی ریاضی است. شما فقط آنها را یاد می‌گیرید ولی نمی‌توانید روی آنها مانوری دهید و یک اثر خلق کنید. شما همین‌طور بگویید دو‌دوتا، تا کی؟ آدم خسته می‌شود. موسیقی ما حالا یک شکل شده و همه شبیه همدیگر می‌خوانند. شعرها جدید است و طراوت و واضحی گذشته را ندارد.

این اکتفا نکردن بر نت باعث شد که سال‌ها بعد شما مجموعه فراز و فرود را منتشر کنید؟


همواره همه به من می‌گفتند که کتاب چاپ کنم،من چه کتابی چاپ کنم زمانی که هنر موسیقی دارم با این حال از مدت‌ها قبل به این فکر افتادیم که ردیف‌های موسیقی را آنچه از آقایان نورعلی خان برومند، حاج‌آقا محمد ایرانی و اساتید دیگر که با آنها کار کرده‌ایم آثار باارزششان را جمع‌آوری کنیم و برای دانشجویانی که در این زمینه تحصیل می‌کنند به طور قطع این مجموعه گنجینه‌ای گرانبهایی است با تلاش‌های شبانه‌روزی که در طول 11 سال توسط برادرم حسن گلپایگانی جمع‌آوری شده است ما در این مجموعه کارها را نقد کردیم و اشتباه آثار را حذف یا اصلاح و به صورت درست اجرا کرده‌ایم. البته این کارها زیر نظر مستقیم خود من انجام گرفت. باید گفت که فراز و فرود حاصل 11 سال کار تیمی است که ما در اختیار جوان‌ها گذاشتیم و به شما این را یادآور می‌شویم که با تمرین این مجموعه، هنرمند طی دو سال چه نوازنده یا خواننده با زحمت به موسیقیدان خوبی تبدیل خواهد شد. البته نباید وجود خلاقیت را در فرد که شرط اول است، نادیده گرفت.

به نظر شما کاری که 11 سال توسط اساتید ایران جمع‌آوری شده (فراز و فرود) چقدر در آینده موسیقی مؤثر خواهد بود؟


از نظر من بی‌نظیر است اما چون خود من دخالت و نظارت مستقیم بر آن داشته‌ام، نمی‌توانم اظهارنظر مستقیم بر آن داشته باشم و بگویم این کار بهترین است اما به طور قطع کسان دیگری در نوشتن ردیف مانند محمود کریمی، موسی خان معروفی و اساتید دیگر زحمات بسیاری کشیده‌اند اما فراز و فرود چراغ راهی برای جوان‌هایی است که بخواهند با موسیقی آشنا شوند و راه خود را گم نکنند. موسیقی همانند یک ساختمان است. اگر این ساختمان بدون فونداسیون و زیرسازی باشد،به طور قطع عمری نخواهد داشت و خراب خواهد شد، پایه و اساس موسیقی و آواز همین ردیف است.

همیشه آثار و ردیف‌های ما در طول تاریخ به صورت سینه به سینه بوده، مکتوب شدن و ثبت و ضبط شدن آنها تأثیر مثبتی بر روند آموزش موسیقی خواهد گذاشت؟

پایه و اساس موسیقی ما بر مبنای آموزش سینه به سینه است. نمی‌شود که موسیقی را به حالت نت درآورد و جلوی شاگرد گذاشت. در طول تاریخ همیشه آثار موفق از استاد به شاگرد رسیده است. در مورد فراز و فرود نیز این‌گونه خواهد بود. یعنی همان زمان که در کلاس تمرین می‌کنند باید حتما استاد بالای سر شاگرد باشد. استاد بخواند و او نیز تمرین کند. اگر این امر به حال نت باشد، موضوع از نظر من رد خواهد شد. ذات موسیقی اصیل ما بر پایه فی‌البداهه و سینه به سینه است. مکتوب شدن آن همانند ارکستر سمفونیکی است که نت جلوی نوازنده‌ها می‌گذارند و هر کجایی که یادشان رفت به نت نگاهی بیندازند. خود ما یک زمان 6 تا 8 ساعت سر کلاس بودیم و استاد با ما کار می‌کرد.

شما در مصاحبه‌ای اعلام کرده‌اید که حاضرید یک کنسرت در مناطق زلزله زده بوشهر اجرا کنید آیا درست است؟

ما ایرانی هستیم و به همین مناسبت ایران را دوست دارم و هیچ‌گاه مملکتم را تنها نمی‌گذارم. من کنسرت در خارج از کشور برگزار می‌کنم، اما خانه من اینجاست. با این وجود درست است که آنها از 5 کشور بزرگ دنیا به من مدرک دکترا دادند.جایزه رز طلایی را من گرفتم، من مدرک دکترای موسیقی در سال 1961 از دانشگاه نیویورک گرفتم که به همراه استاد فرهنگ شریف در آنجا تحصیل می‌کردیم.از طرف دیگر تندیس شیرطلایی را از ژاک شیراک رئیس‌جمهور اسبق فرانسه دریافت کردم و البته من در یونسکو نیز مدتی تدریس کرده‌ام. در آن زمان دکتر دانیلا رئیس‌ آنجا بود و به همراه استاد «نورعلی‌خان برومند» (که استاد خود من بود)، فرامرز پایور و علی‌اصغر بهاری در قالب یک گروه برای تدریس به یونسکو دعوت شدیم. این‌ها نمونه‌هایی از فعالیت‌های من است اما من به ایرانی بودنم افتخار می‌کنم. ما به این کشور دین داریم و همه چیز هم که پول نیست. با دعوت من یکسری از شاگردان من جمع شده‌اند اگر به ما اجازه دهند در همان شهرستان که محل زلزله‌ بوده خرابی زیادی برجای مانده است من موظفم به عنوان یک ایرانی حتی محل آب و برق و امکانات را تقبل می‌کنم تا این کنسرت برگزار شود و پول آن با نظر خود وزارت ارشاد اسلامی و دست‌اندرکاران میان دیگر نیازمندان تقسیم شود. ما اولین نفر هستیم و هرکس هم اعلام آمادگی کند که در گروه ما باشد دستش را می‌فشاریم و می‌گوییم یا علی مدد.

چه عاملی باعث می‌شود که یک هنرمند از پول بگذرد و به کمک همنوع برود؟


من فکر می‌کنم یکی از چیزهای مهم استغنای هنرمند است. ما در زمان‌های گذشته هنرمندان بسیاری را داشتیم که این کار را می‌کردند حالا به هر شکل دیگر. مرحوم قمر نیز در جاهایی که اجرا داشت می‌خواند تمام پول خود را به مردم کمک می‌کرد و آخر در فقر درگذشت. چون او پول‌های زیادی را که به دست می‌آورد بین مردم تقسیم می‌کرد. ما نیز با کمک پرویز یاحقی، فرهنگ شریف، جلیل شهناز، افتتاح با رفتن روی سن پول درآوردیم و به مردم فقیر کمک می‌کردیم و بعد به همراه گروه خیریه که من به همراه فرهنگ شریف، علی تابش و... رفتیم به اروپا و کمک خیرخواهانه کردیم پس با جهانی‌کردن آواز و اجرا روی سن‌های دنیا پول زیادی به دست آوردیم و این شد پایه‌گذار کمک به هموطن، در کشورهای دیگر خوانندگان از کشورهای ترکیه، آمریکا، مصر و... شما می‌بینید که با رفتن و درخشیدن روی سن به مردم کمک می‌کنند و بچه‌های تیمم را تحت پوشش قرار می‌دهند پس این مساله در هنر چیز جدید و مخصوصی نیست. این هنرمندان تا ساعت 3 نیمه‌شب آواز می‌خواندند ولی پول‌هایشان را مخفی نمی‌کردند. هدف ما این است که هر کاری می‌کنیم برای مردم است.

به عنوان سوال پایانی آیا این عوامل از دوستی با جهان پهلوان تختی سرچشمه می‌گیرد؟

در زلزله بوئین‌زهرا من در کنار تختی بودم، تختی مرد بزرگی بود، او برای مدال طلای المپیک تختی نشد، تختی با مردم بود. روزی هم که رفت چیزی را با خودش نبرد اصلا کفن تختی جیب نداشت. اما هنر تاج سر آفرینش است و جایگاه بزرگی دارد. آقای تهرانی همیشه می‌گفت اول آدم باشید بعد هنرمند.پس ما هنرمندان برای مردم کار می‌کنیم. کمک نیز جز هنرهای ماست. همه ما باید کمک کنیم و بگذارند این کار به سامان برسد که نمی‌توانیم آجر به آسمان بیندازیم و دیوار درست کنیم تنها کمک ما این است که با صدایی که خدا به ما ودیعه داده به هموطنان یاری برسانیم. این بهترین امتحان است برای آدم بودن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 19:17  توسط وبلاگ رسمی اکبر گلپایگانی   |