خبرگزاري آريا-  «اکبر گلپايگاني» آوازخوان سال هاي دور مناجات خواني را ترکيبي از صوت خوش و تسلط بر دانش موسيقايي مي داند.
به گزارش آريا، مناجات خواني در ماه هاي رمضان بيش از ساير ماه ها مورد توجه عموم قرار مي گيرد. با اين حال اين فرهنگ عجين شده با تمامي طيف هاي جامعه بدون تسلط بر دستگاه ها و گوشه هاي موسيقي ايراني ماندگاري ندارد. مناجات خواني در بخشي از تاريخ ايران که موسيقي جرم بود، حافظ آن شد.
اکبر گلپايگاني (گلپا) آوازخوان روزهاي دور که زماني عنوان مرد حنجره طلايي را به خود اختصاص داد در مورد مناجات خواني و بهترين نمونه هاي آن به آريا مي گويد:« بهترين نمونه مناجات خواني هاي دوران معاصر، آقاي ذبيحي بود. مناجات خواني بيشتر در شب هاي ماه رمضان مرسوم بود و عموما نيز افرادي که به صورت خداداي صداي خوشي داشتند و اندکي هم با علم موسيقي آشنا بودند اين فرصت را پيدا مي کردند که هنر خود را به عموم مردم عرضه کنند.»
خواننده گلهاي جاويدان در راديوملي ايران درباره تاريخ مناجات خواني در زمان دورتر مي افزايد:«جناب دماوندي فردي بود که از نظر علم موسيقي آگاهي و اشراف کافي داشت و در عين حال بسيار صوت خوشي داشت. مناجات خواني وي منحصر بفرد بوده زيرا هم صوت خوش و هم علم و دانش موسيقايي در اين فرد وجود داشت.»

اکبر گلپايگانيمناجات خواني بخشي از رديف هاي موسيقي ايراني است


مناجات خواني جناب دماوندي و ذبيحي از نمونه هاي خوب هستند
استاد هنر ملل سازمان يونسکو درباره مناجات خواني هاي مورد علاقه خود با اشاره به صداهاي خوبي که امروزه وجود دارد مي گويد:« مناجات هاي جناب دماوندي و آقاي ذبيحي از مناجات هاي موردعلاقه من است. ضمن اينکه پدرم حسين گلپايگاني نيز در اين زمينه فعاليت چشمگيري داشت و آثاري ماندگار خلق کرد.»
عضو افتخاري کميته المپيک کشور نيز سال هاي دور در برنامه گلها مناجات خواني با اين مضمون داشت؛ الهي به مستان ميخانه ات/ به عقل آفرينان ديوانه ات/.... که در آرشيو همان برنامه موجود است، شاعر اين مناجات رضي الدين آرتيماني بوده است.
 
سکوت اختيار کردم

وي در بيان احساسات خود در خوانش مناجات مي گويد:« بسيار تحت تاثير قرار گرفتم. قبل از اجرا روي آن بسيار تمرين داشتم. آن مناجات در يکي از گوشه هاي موسيقي ملي ما ؛ شوشتري و همايون است. »
وي در پاسخ به اين سوال که در گذشته مناجات خواني ها معمولا بدون ساز انجام مي شده و آيا هنوز هم مناجات خواني را بايد بدون ساز انجام داد؟ معتقد است:« چه ايرادي دارد که مناجات خواني که راز و نياز با معبود است با ساز که وسيله اي در راه رسيدن به اوست انجام شود.»
خواننده برنامه گلهاي راديو ملي مي افزايد:« آفريننده ساز ، معبود ما خدا بوده است. مطمئنا کسي که خالق زيبايي هاست از اينکه مناجاتي براي او به شکلي زيبا ارايه شود آن هم در دل شب که شايد برخي در خواب فرو رفته باشند! راضي است.»
 وي در ارزيابي خود از وضعيت مناجات خواني پس از انقلاب مي گويد:« پس از انقلاب، من سکوت اختيار کردم. به همين خاطر هم چندان اطلاعي ندارم. اما معتقدم مناجات خواني بخشي از موسيقي ماست و هنرمنداني که امروزه مي خوانند و مي نوازند، به جاي تقليد، در اين زمينه بيشتر مطالعه کنند تا آثاري ماندگار خلق شود. زيرا مناجات خواني بخشي از رديف هاي موسيقي ايراني است.»

منبع:خبرگزاری آریا(www.aryanews.com)


 

گلپا،تابش و شریف در کنار نوشته و جای پای "جان وین" هنرپیشه معروف

http://upcity.ir/images2/21149219902020537746.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 13:12  توسط فرهاد رحیمی  | 

با درود و تبریک سال نو خدمت همه عزیزان و مهربان یاران گرامی.

عزیزان علاقمند به دنبال کردن اخبار و دیدن و شنیدن آثار فاخر استاد اکبر گلپایگانی به تنها صفحه رسمی ایشان دراینترنت مراجعه نمایند:

https://www.facebook.com/Golpa1


http://www.xum.ir/images/2014/04/10/25822.jpg

شاد باشید ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 14:29  توسط فرهاد رحیمی  | 

به همت سایت «موسیقی ما» و حضور چهره‌ها و اهالی موسیقی؛
جشن تولد 80 سالگی استاد «گلپا» برگزار شددانلود فیلم با لینک مستقیم
موسیقی ما - بعد از ظهر پنجشنبه 10 بهمن ماه، به همت سایت موسیقی ما، جشن تولد 80 سالگی استاد بی‌نظیر و بی‌همتای آواز ایران «اکبر گلپایگانی» (گلپا) در منزل شخصی ایشان برگزار شد تا جمعی از دوستداران ایشان گرد هم آیند و تولد این بزرگ مرد موسیقی کشور را جشن بگیرند.
برای دیدن عکس ها و فیلمهای این گزارش به لینک زیر مراجعه نمایید:
http://www.musicema.com/node/193034


به مناسبت سالروز تولد اکبر گلپا

دیدار با یک اسطوره

برای آقای اصالت و آواز،استاد بی همتا اکبر گلپایگانی

[ آرش نصیری - روزنامه‌نگار / مدیر و مجری برنامه 1000 صدا]

اول صبح، بیست دقیقه مانده به ساعت شش می‌زند به کوه. دوستان و همراهان‌اش برای این ورزش‌های صبحگاهی، بیشتر ورزشکاران هستند؛ اما موسیقی در همه زندگی‌اش جاری بوده و هست. می‌گوید: «من سال‌هاست که ورزش می‌کنم و همیشه خودم را آماده و سرحال نگه داشته‌ام که این موضوع مهمی برای یک خواننده است. هر روز صبح با آقای «مهدی‌زاده» (قهرمان کشتی) و دوستان ورزشکار دیگر به کوه می‌رویم و در آنجا یکی از کارهایی که می‌کنیم، این است که آواز می‌خوانیم و راه می‌رویم. یعنی در کوه تمرین هم می‌کنیم.»

مرامش مرام مردان قدیم است؛ درِخانه‌باز و روراست. نه هیچ‌کس را آنقدر بزرگ می‌کند که نشود نقدش کرد و نه با کسی دشمنی و کینه دارد. تقریباً با همه بزرگان موسیقی و ترانه همکاری و در بالاترین رده‌های آواز و موسیقی ایرانی کار کرده است. اما در نگاهش به هنر و موسیقی ایرانی، ذره‌ای تعصب خشک وجود ندارد و در کار، تنها برای یک چیز اصالت قائل است: خلاقیت. می‌گوید: «ردیف مثل دودوتا، چهارتا و چهار عمل اصلی است. شما اینها را یاد می‌گیرید که بتوانید مسأله حل کنید. اگر مدام بخواهید بگویید سه چهار تا، دوازده‌تا و سه پنج تا پانزده تا، مردم به شما می‌خندند. اینها پایه است برای حل مسأله و تازه حل کردن مسأله هم، راه‌های مختلف دارد. اگر شما یک سه‌گاه بخوانید و دوباره یک سه‌گاه مثل همان بخوانید و ده تا سه‌گاه مثل آن بخوانید که اهمیتی ندارد. یکی بخوان و بگو همان را ده بار پخش کنند.»

اینها را کسی می‌گوید که سال‌ها با «نورعلی‌خان برومند» دَمخور و همراه بوده و در رادیو 17 سال فقط آواز می‌خوانده: «استاد «صبا» شب و روز با «نورعلی‌خان برومند» بود و چون آقای «برومند» چشمش نمی‌دید، من عصای دستش بودم. من می‌رفتم آقای «صبا» را می‌آوردم و بعد می‌بردم می‌رساندم، ایشان را می‌بردم پیش «صبا» و دیگران و در این بین، از این بزرگان خیلی چیزها یاد گرفتم. تنها شعر و ادبیات و موسیقی نبود. زندگی کردن، احترام بزرگ‌تر را نگه داشتن، عشق به آثار خوب، عشق به کارهای خوب گذشتگان، خوبی کردن و همه و همه. «نورعلی‌خان» می‌گفت شما نباید مثل آقای «بنان» یا آقای «فاخته‌ای [قوامی]» بخوانی. آنها دارند به آن خوبی می‌خوانند. اگر شما می‌خواهید بخوانید، باید حتماً یک سبک و روش برای خودتان انتخاب کنید که قبلاً وجود نداشته. من اینها را به ‌عنوان اصول کاری خود مدنظر گرفته بودم که بعد آن آواز شور را با مرحوم «مرتضی‌خان محجوبی» خواندم: «مست مستم ساقیا دستم بگیر.» این شور از یک گوشه به نام مثنوی بود، اما من طوری آن را اجرا کردم که استثنایی بود و سابقه نداشت. من با این آواز معروف شدم، نه با ترانه. اگر ترانه هم خواندم، نرفتم ترانه‌هایی که از قدیم وجود داشت را بخوانم. بعد از 17 سال وقتی آمدم ترانه خواندم، چیزی را خواندم که برای آن روز و روزگار بود. من چیزی که از استادانم آموخته بودم را گسترش دادم و چیزی را اجرا کردم که تا آن موقع کسی انجام نداده بود و این روال طبیعی هنر و علم است. به قول مرحوم «صبا»، اگر علم قرار باشد درجا بزند و هیچ شاگردی از استادش جلو نزند که علم نیست و تمام علم‌ها می‌خوابد. باید شاگردان از استادان جلو بزنند تا علم پیشرفت کند. ببینید الان موبایل به کجا رسیده است. آقای «نادری»، دانشمند ایرانی ناسا، شاتل را می‌برد توی آسمان و در کره مریخ می‌نشاند. اینها شاگردانی هستند که از استادان جلو زده‌اند. اگر ما مدام بگوییم منم، منم، این هیچ‌کسی را به هیچ‌جا نمی‌رساند و زندگی، موسیقی، عشق و عرفان را هم از بین می‌برد. بعد می‌بینید که این روزها اکثر موسیقی‌ها شبیه هم شده است.چرا؟ برای این که آن حال و خلاقیت وجود ندارد. من همیشه به شاگردانم می‌گویم، درست است که شاگرد من هستی، اما خودت باید جلو بروی.»

به همه، اینها را می‌گوید. در این نزدیک به 12-13 سال بارها خواننده‌های جوان زیادی را دیده‌ام که از اقصی‌نقاط کشور آمده‌اند تا از استاد درس بزرگی و ماندگاری بگیرند. همه را به خودشان و به آموختن و تلاش کردن ارجاع می‌دهد. به خودش هم برمی‌گردد که از استادانش همین را آموخته است: «وقتی من پا به عرصه هنر گذاشتم، خواننده‌های خیلی خوبی داشتیم. آقای «بنان»، «فاخته‌ای»، «عبدالوهاب شهیدی»، «ایرج»، «محمودی خوانساری»، «نادر گلچین» و دیگران. آنها همه جایگاه خودشان را داشتند و همه خوب بودند. اما چه اتفاقی افتاد که من توانستم جایگاه خودم را پیدا کنم؟ من نیامدم با «مرغ سحر» خودم را معروف کنم. این اواخر که مد شده بود همه فقط «مرغ سحر ناله سر کن» را بخوانند. فکر می‌کردند اگر «مرغ سحر» بخوانند، گل می‌کنند. بابا این برای آن زمان بوده، خیلی هم خوب بوده، اما شما باید چیزی برای زمان حال بخوانید. من وقتی شروع کردم، 17 سال فقط آواز خواندم، نه ترانه. 17 سال آواز خواندم و با «مست مستم ساقیا دستم بگیر» معروف شدم و بعد در موقعیتی که فکر کردم مناسب است، شروع کردم به خواندن ترانه. حالا اگر من به شاگردم بگویم فقط باید همین قالبی و شکلی که من می‌خوانم بخوانی و همین‌جور تحریر دهی، آن شاگرد خراب می‌شود. شاگرد باید ردیف‌ها و دودوتا چهارتا را از من یاد بگیرد، اما راه خودش را برود. شما ممکن است برای آمدن به منزل ما بروی سر پل تجریش، بعد بروی توپخانه بعد بیایی فرمانیه یا صد راه دیگر، اما مهم این است که به اینجا برسی. راه‌های رسیدن بی‌نهایت است و هرکس باید راه خودش را برود. برخی از خوانندگان، خوانندگان قالبی هستند. مثل قالب‌های خِشت که سابقاً یک قالب می‌گذاشتند که چهارگوش بود و در آن خاک و گِل می‌ریختند و دوباره یک‌دفعه می‌دیدید صدتا خشت بغل هم، همه یک‌اندازه است. این نوع قالبی زدن و خواندن را مردم نمی‌پسندند. مردم دنبال چیز نو هستند. اگر آوردید، خریدارش هم پیدا می‌شود.»

اینها را با تمام وجود می‌گوید، چون سال‌ها با این عقیده زندگی کرده است. جای‌جای حرف‌های استاد درس است برای همه هنرمندان به خصوص هنرمندان موسیقی امروز، حتی اگر ژانر کاری‌شان موسیقی اصیل ایرانی نباشد. این حرف همیشه یک راهکار است: «مردم دنبال چیز نو هستند. اگر آوردید، خریدارش هم پیدا می‌شود.»

وقتی این را می‌گوید، منظورش فقط موسیقی اصیل ایرانی نیست. می‌گوید: «به نظر من تمام موسیقی‌ها زیبا هستند؛ راک، پاپ و هر سبک موسیقی اگر به شکل صحیح خود اجرا شود، زیباست. تنها سه‌گاه و شور زیبا نیستند. موسیقی انواع و اقسام دارد و اگر بگویید فقط فلان سبک، به نظر من خودخواهی است.» و ادامه می‌دهد: «عده‌‌ای هستند که سلیقه خودشان را بر همه‌چیز مقدم می‌دانند، اما به نظر من همه کارها خوب هستند و هرکس سلیقه خودش را دارد و همینطور هرکس جایگاهی دارد. آقای «بنان» در موسیقی یک جایگاه دارند، آقای «فاخته‌ای» یک جایگاه و همین‌طور آقای «ادیب خوانساری»، یک جایگاه. «طاهرزاده»، «نادر گلچین»، «محمودی خوانساری»، «شجریان» و… هرکس به نوبه خود جایگاهی دارند. هیچ‌وقت نباید بگوییم فقط من درست می‌گویم و بقیه هیچ هستند. نه، دیگران بوده‌اند که ما توانسته‌ایم باشیم.»

***

در گفته‌های استاد، اصل بر اصالت استوار است در هر چیز و هنر و انسان و هنرمند اصیل، از درونش و از وجودش می‌آید و آنکه می‌خواهد مثل «گلپا» باشد که در 80 سالگی هم تأثیرگذار و شنیدنی است، باید بر این اصالت و انسان تأکید کند: «شما اگر الان با هنرمندانی که از دوره ما مانده‌اند صحبت کنید، هیچ‌وقت حرف بد راجع به کسی نمی‌شنوید. شاید در نهایت بگویند فلانی خیلی خوب است، اما این نقاط‌ضعف را هم دارد، اما نقاط‌ضعف را هم گنده نمی‌کنند و برای زحمتی که دیگران کشیده‌اند، ارزش قائلند. اما حالا همه اصل مطلب را فراموش کرده‌اند و دنبال یک نقطه جوهری در یک قالیچه زیبا می‌گردند تا آن را درشت جلوه دهند. همه محترم هستند و جایگاه خودشان را دارند. مردم هم خوب می‌فهمند که چه کسی چه کاری انجام داده و همین‌جا می‌گویم که من دست تمام هنرمندان ایران را می‌فشارم و همه آنها را دوست دارم.»

همیشه هم برای این درس‌های اخلاقی، از پیشکسوتان و دوستان ذکر خیری می‌کند: «هنرمند تنها این نیست که خوب بخواند یا خوب ساز بزند، باید چیزهای دیگری را هم در کنارش یاد بگیرد و کار کند. آقای «تهرانی» همیشه می‌گفت اول آدم باشید، بعد هنرمند.»

***

در آخرین کنسرت استاد «خرم» برای دیدن کنسرت و دیدار دوست قدیمش به سالن برج میلاد رفته بود. استقبال مردم آنقدر بود که آنجا را به هم ریخته بود. وقتی استاد «خرم» درگذشته بود، از استاد «گلپا» درباره‌اش پرسیده بودم. گفته بود: «عقده‌ها کنار می‌رود و چوب لای چرخ گذاشتن‌ها انشاء‌الله تمام می‌شود و وقتی همه می‌خواهند از ته دل قضاوت کنند، می‌بینند که این موضوع درست است که «خرم» یک آهنگساز بی‌نظیر بود. چیزهایی از گوشه‌های مختلف پیدا می‌کرد که از دانش، هوش و هنرمندی بی‌نظیرش حکایت می‌کرد. «خرم» فراموش نمی‌شود. هروقت شما آهنگی از او را زمزمه می‌کنید، یعنی او زنده است.»

هنرمند را هنرش زنده نگه می‌دارد و «گلپا» را هنرش، عشقش و زندگی سالمش. در 80 سالگی می‌خواند و این معجزه عشق است. هیچ‌چیز، حتی سال‌ها نبودن در متن جریانات روز موسیقی او را از یاد مردم نبرده است و هر روز در خاطر مردم بزرگ‌تر می‌شود. این هم معجزه عشق است.
80 سالگی‌ات مبارک استاد. سلامت باشی و عمر با عزتت مستدام، آقای اصالت و آواز!


به مناسبت سالروز تولد اکبر گلپایگانی؛

گفتگوی روزنامه شرق با فرهنگ شریف،میلاد کیایی و منصور نریمان ...


فرهنگ شریف، نوازنده تار و آهنگساز:
«گلپا» مردم را با موسیقی آشتی داد

درمورد شروع کار اکبر گلپایگانی باید بگویم که او اولین کار خود را با همراهی اینجانب آغاز کرد. آن برنامه بسیار مورد توجه مخاطبان موسیقی اصیل ایرانی قرار گرفت و درواقع می‌توانم بگویم معرفی ایشان به جامعه هنری از ابتدا طی این همکاری انجام گرفت. اکبر گلپایگانی در علاقه‌مندکردن مردم به آواز اصیل ایرانی نقش بسزا و مسلمی داشته است و این نکته را نمی‌توان نادیده گرفت. او در اجرای آواز اصیل ایرانی دارای سبک مخصوص‌به‌خود بود. گلپایگانی به شکل بسیار ماهرانه‌ای آواز و ترانه را با هم تلفیق می‌کرد که امروزه کمتر کسی می‌تواند سبک ایشان را با آن لطافت‌های خاص موسیقی ایرانی اجرا کند. اتفاقا بخشی از ترانه‌های آغازین آقای گلپا به‌همراهی اینجانب بود. ایشان با صدای رسا و تحریرهای به‌موقع، گوش شنونده را به گوش‌دادن آواز اصیل ایرانی عادت دادند. زیروبم‌های زیبای صدای ایشان برای اولین‌بار در برنامه گلها پخش شد که ترانه «گل گریه» که از ساخته‌های بنده بود را با لطافت خاصی اجرا کردند و هنوز هم این ترانه بعد از سال‌های سال توسط مردم زمزمه می‌شود. ما چندین سفر نیز برای اجرای کنسرت به کشورهای مختلف داشتیم که این اجراها با صدای گلپا مورد استقبال مخاطبان موسیقی اصیل ایرانی قرار گرفت.

میلاد کیایی،آهنگساز و نوازنده سنتور:
آقای «گلپا» چی بزنم؟


اولین دیدار من با اکبر گلپایگانی دقیقا به 50 سال قبل بازمی‌گردد؛ یعنی به زمانی که من دانشجویی 19‌ساله بودم و اکبر گلپایگانی در اوج شهرت قرار داشت و با اجرای آثاری چون «مست مستم ساقیا دستم بگیر» در بین مردم به محبوبیتی مثال‌زدنی رسیده بود. این اولین دیدار در باشگاه شعبان جعفری و در روز تولد حضرت علی(ع) اتفاق افتاد. آن روز آقای جعفری من را به آقای گلپایگانی معرفی کرد و با لطفی که داشت گفت این جوان در مسابقات سنتورنوازی کشور اول شده است. خلاصه بعد از صحبت‌هایی که رد و بدل شد قرار شد قطعه‌ای را به‌عنوان نوازنده سنتور با آواز گلپا همانجا اجرا کنم. من از آقای گلپایگانی پرسیدم «آقای گلپا چی بزنم؟» گفت «هر چه دوست‌داری بزن.» گفتم «سه گاه خوبه؟» گفت «خیلی عالی است.» دوباره پرسیدم« از چه نتی بزنم؟» گلپا با غرور خاصی جواب داد «از هر جا دوست‌داری بزن.» به هر حال هر خواننده محدوده صدایی خاصی دارد و معمولا خوانندگان جای صدایی‌شان را به نوازنده می‌گویند؛ اما گلپا دست من را باز گذاشت. من هم با شیطنت جوانی که در آن سنین داشتم «چپ کوک» برای ایشان زدم که جای صدای خانم‌هاست و اجرایش برای یک خواننده مرد تقریبا غیرممکن است. ته دلم هم با همان شیطنت خاص جوانی منتظر این بودم ببینم گلپا چه می‌کند؟ گلپا زمزمه‌ای زیر لب کرد و بعد با ابتکار بسیار جالبی شروع به خواندن مثنوی مخالف سه‌گاه کرد که دقیقا جای صدای خواننده مرد قرار می‌گرفت. این شعر بهادر یگانه را اجرا کرد: خدایی کن‌ ای مه گناهم ببخش/ در آغوش هستی پناهم ببخش/ به عشقم نگیری به مرگم سپار/ به اشکم نبخشی به آهم ببخش/ به موی سپیدم نظر کن به مهر/ پس آنگه به بخت سیاهم ببخش. به‌قدری این آواز در منِ نوجوان اثر کرد که جادو شدم و از شیطنتی هم که کرده بودم پشیمان شدم. از آنجا که اکبر گلپایگانی دوست صمیمی برادر بزرگ‌تر من یعنی ایرج کیایی بود از آن به بعد در دیدارهای خانوادگی ایشان را می‌دیدم. تا اینکه انقلاب شد و از آن به بعد دیدارهای‌مان شکل منظم‌تری گرفت و هر هفته یک، دو بار و در دیدار‌های ماهانه مرتبط با هنرمندان ماهی یک‌بار دیدارهای دوستانه‌تر و هنری‌تر داشتیم. این دیدارها آنقدر ادامه پیدا کرد تا اینکه به برگزاری کنسرت‌هایی در نقاط مختلف دنیا مانند آمریکا، کانادا، فرانسه، هلند، انگلستان، ایتالیا و آلمان انجامید. بنده هم در کنسرت‌ها این افتخار را داشتم که در تمام این اجراها رهبری ارکسترها را بر عهده داشته باشیم. اکبر گلپا نظیر ندارد و او را نباید با هیچ خواننده دیگری مقایسه کرد. برای اثبات این حرف نیز چند نکته را باید درباره جایگاه هنری گلپا در موسیقی ایران عنوان کنم. اول اینکه گلپا در خوانندگی دارای سبک خاص خودش است؛ یعنی هیچ‌وقت شبیه به هیچ خواننده دیگری نخوانده است. دوم اینکه تنها خواننده‌ای است که آوازش را بر عکس بسیاری دیگر که با «دل ای دل ای» و تحریر شروع می‌کنند با شعر آغاز می‌کند. سوم اینکه گلپا آوازش را آهنگین اجرا می‌کند و تمام طبقات جامعه از نانوا و خیاط و کشاورز و مردم کوچه و بازار گرفته تا پزشک و مهندس آوازش را زمزمه می‌کند. مردم تصانیف را زمزمه می‌کنند اما آواز گلپا تنها آوازی است که مردم کوچه و خیابان هم آن را زمزمه می‌کنند. چهارم اینکه سبک تحریرهای او با سایر خوانندگان متفاوت است و جملات طولانی تحریری را با یک نفس اجرا می‌کند. پنجم اینکه گلپا هر شعری را نمی‌خواند؛ گلپا شعری را اجرا می‌کند که در عمق جان و روح مردم اثر بگذارد و برای این‌کار به سراغ اشعار کلاسیک نمی‌رود و از شعرای نوپرداز معاصر بهره می‌گیرد. همه این نکات به علاوه بسیاری نکات دیگر باعث شده تا معتقد باشم اگبر گلپا در موسیقی ایران بی‌نظیر است و نباید او را با هیچ خواننده دیگری مقایسه کرد.


منصور نریمان،از نوازندگان برنامه گلها و نوازنده پیشکسوت عود:
امشب «گلپا» برنامه دارد

سال‌ها پیش از اینکه با آقای اکبر گلپایگانی آشنا شوم در مشهد بودم و اگر اشتباه نکنم شنبه‌ها یا یکشنبه‌ها راس ساعت 7 یا 8 بعدازظهر تمام شهر به‌یکباره تعطیل می‌شد و همه مغازه‌ها را می‌بستند. وقتی دلیل این تعطیلی یکباره را پرس‌وجو کردم گفتند امشب گلپا برنامه دارد. وقتی صدای گلپا در آن سال‌ها از رادیو پخش می‌شد به‌قدری در میان مردم شنونده و طرفدار داشت که بسیاری برای شنیدن صدای گلپا کار و زندگی‌شان را تعطیل می‌کردند. سابقه آشنایی من با اکبر گلپایگانی به دهه 40 بازمی‌گردد؛ به زمانی که در رادیو ایران و در برنامه گلها برای اولین‌بار همکاری کردیم. آقای میرنقیبی در آن زمان تهیه‌کننده برنامه گلها بودند و به من گفتند که به استودیو شماره دو رادیو ایران که برنامه گلها در آنجا ضبط می‌شد بروم و جواب آواز اکبر گلپایگانی را بدهم. این آغاز همکاری ما بود و بعدها در برنامه‌های دیگری که ضمیمه برنامه گلها محسوب می‌شد نیز همکاری‌های بسیاری داشتیم. البته این نکته را باید اضافه کنم که این همکاری‌ها به رادیو محدود می‌شد و خارج از محیط رادیو اجرای مشترک دیگری را به اتفاق یکدیگر تجربه نکردیم. در برنامه گلها خوانندگان دیگری مانند محمودی‌خوانساری، قوامی و... هم فعالیت می‌کردند که همه جزو بهترین‌ها بودند و من همواره از همکاری با آنها لذت بسیاری می‌برم؛ اما بدون اغراق باید بگویم بیشترین لذت همراه با خواننده برای من مربوط به همکاری با زنده‌یاد حسین قوامی یا همان فاخته‌ای و اکبر گلپایگانی بود. این دونفر هم اجرای روانی داشتند و هم خوانندگی‌شان شیرینی خاصی داشت که باعث می‌شد همراهی این دو عزیز بیشتر از سایر بزرگان برایم لذت‌بخش باشد. بسیاری از آوازه‌خوان‌ها اهل تقلید هستند و استقلالی ندارند. این افراد گروه بزرگی را تشکیل می‌دهند اما گروه دیگری از آوازه‌خوان‌ها هستند که آواز از درونشان می‌جوشد و جریان پیدا می‌کند و آوازشان شبیه به کس دیگری نیست. برای مثال وقتی محمودی‌خوانساری یا حسین قوامی آواز می‌خواندند اتفاقی درونی برایشان می‌افتاد و اصلا آوازشان شبیه به یکدیگر نبود. اکبر گلپایگانی نیز جزو همین دسته است. اکبر گلپایگانی برای خودش سبک منحصربه‌فردی دارد و مانند هیچ‌کس آواز نمی‌خواند. گلپا امضای خاص خودش را در آواز ایرانی دارد. اکبر گلپایگانی وقتی به رادیو آمد بسیار زود به شهرت رسید و باید هم اینگونه می‌شد؛ چرا که از همان برنامه‌های اولی که اجرا کرد نشان داد اصطلاحا«چه در چنته دارد». گلپا درواقع در زمینه آواز انسانی خودساخته و مستقل محسوب می‌شود که راهش را بسیار زود پیدا کرد و به اوج شهرت و محبوبیت رسید. او جزو بهترین‌ها در ایجاد سبک بود و جزو باسوادترین و بامعلومات‌ترین افراد در زمینه موسیقی ردیف دستگاهی ایران محسوب می‌شده و می‌شود و همین نکات نیز در موفقیت او نقش بسیار مهمی داشته است. من همواره از اینکه در برنامه‌های مختلفی با اکبر گلپایگانی برنامه اجرا کرده‌ام و جواب آواز ایشان را داده‌ام خشنودم و این همکاری‌ها برایم همانطور که گفتم لذت‌بخش بوده است. امیدوارم اکبر گلپایگانی همیشه سلامت باشد و آواز بخواند تا همگی از آوازهایش لذت ببریم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 11:57  توسط فرهاد رحیمی  |